دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی prompt به فارسی

بی‌درنگ، تند، فوری، سریع

بریتانیایی: /prɒmpt/ آمریکایی: /prɑːmpt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin prōmptus, past participle of prōmō, meaning to bring forth.

صفت

صفت تفضیلی
more prompt
صفت عالی
most prompt
۱.

بی‌درنگ، تند، فوری، سریع

Quick; acting without delay.

He was very prompt at getting a new job.

او در پیدا کردن شغل جدید بسیار سریع عمل کرد.

مترادف‌ها: hasty

۲.

سرموقع، وقت‌شناس

On time; punctual.

Be prompt for your appointment.

سر موقع در قرار خود حاضر باش.

مترادف‌ها: timely، punctual

۳.

آماده، مشتاق

قدیمی

Ready; willing to act.

The knight was prompt to aid the wounded after the battle.

شوالیه برای کمک به مجروحان پس از نبرد آماده بود.

۴.

نزدیک‌ترین (در معاملات آتی)

مالی

Front: closest or nearest, in futures trading.

The prompt month contract is trading higher.

قرارداد ماه نزدیک بالاتر معامله می‌شود.

اسم

جمع
prompts
۵.

یادآوری، سرنخ

A reminder or cue.

He paid the rent on time and there was no need of written prompts.

او به موقع کرایه را می‌داد و نیازی به یادآوری کتبی نبود.

۶.

الهام‌بخش، سوژه

نویسندگی

A suggestion for inspiration given to an author.

The writing prompt helped me start my story.

الهام‌بخش نوشتن به من کمک کرد داستانم را شروع کنم.

۷.

مهلت پرداخت، ضرب‌الاجل

کسب‌وکارقدیمی

A time limit given for payment of an account for produce purchased.

The vendor's prompt for payment is thirty days.

مهلت پرداخت از سوی فروشنده سی روز است.

۸.

پیام‌واره، اعلان

رایانه

A sequence of characters displayed to indicate that a computer is ready to receive input.

I filled in my name where the prompt appeared on the computer screen.

نامم را جایی که پیام‌واره روی صفحه ظاهر شد پر کردم.

۹.

پرامپت، ورودی متنی

یادگیری ماشین

Textual input given to a large language model or image model to generate a desired output.

I want to prompt this new AI art generator to create an image of a panda riding a bike.

می‌خواهم به این مولد هنری هوش مصنوعی پرامپت دهم تا تصویر یک پاندای سوار بر دوچرخه بسازد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
prompts
وجه وصفی حال
prompting
گذشته ساده
prompted
اسم مفعول
prompted
۱۰.

واداشتن، برانگیختن، ترغیب کردن

گذرا

To lead someone toward what they should say or do.

I prompted him to get a new job.

او را به گرفتن شغل جدید ترغیب کردم.

مترادف‌ها: counsel، exhort

۱۱.

یادآوری کردن، سوفلوری کردن

گذرا

To say something in order to help or encourage someone to speak.

"How did you solve the issue then?" Jason prompted while staring at Lana.

جیسون در حالی که به لانا خیره شده بود گفت: «پس چطور مشکل را حل کردی؟»

۱۲.

متن رسانی کردن، سوفلوری کردن

گذراتئاترتلویزیون

To show or tell an actor the words they should be saying or actions they should be doing.

If he forgets his words I will prompt him.

اگر دیالوگ‌هایش را فراموش کند به او یادآوری می‌کنم.

۱۳.

سبب شدن، منجر شدن

گذرا

To initiate; to cause or lead to.

Curiosity prompted her to open the box.

کنجکاوی او را بر آن داشت که جعبه را باز کند.

مترادف‌ها: instigate، provoke

۱۴.

درخواست ورودی کردن

گذرارایانه

To request a user to provide input or do something on a computer.

The script prompted him to enter his credit account number.

اسکریپت از او خواست شماره حساب اعتباری خود را وارد کند.

۱۵.

پرامپت دادن

گذرایادگیری ماشین

To provide textual input to an AI to generate a desired output.

I want to prompt this new AI art generator to create an image of a panda riding a bike.

می‌خواهم به این مولد هنری هوش مصنوعی پرامپت دهم تا تصویر یک پاندای سوار بر دوچرخه بسازد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه prompt را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.