دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی paralyse به فارسی

مبتلا به فلج کردن، فلج کردن

بریتانیایی: /ˈpær.əl.aɪz/ آمریکایی: /ˈper.əl.aɪz/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: paralyze US، Canada

ریشه‌شناسی

From French paralyser.

فعل

سوم‌شخص مفرد
paralyses
وجه وصفی حال
paralysing
گذشته ساده
paralysed
اسم مفعول
paralysed
۱.

مبتلا به فلج کردن، فلج کردن

گذرا

To afflict with paralysis.

The disease paralysed his legs.

این بیماری پاهایش را فلج کرد.

۲.

از حرکت بازداشتن، بی‌حرکت کردن

گذرا

To make unable to move; to immobilize.

He stood paralysed with fear.

از ترس خشکش زد و بی‌حرکت ماند.

۳.

از کار انداختن، مختل کردن

گذرا

To make unable to function properly.

The transport strike paralysed the city.

اعتصاب حمل‌ونقل شهر را فلج کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه paralyse را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.