دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی paralyse به فارسی
مبتلا به فلج کردن، فلج کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: paralyze US، Canada
ریشهشناسی
From French paralyser.
فعل
- سومشخص مفرد
- paralyses
- وجه وصفی حال
- paralysing
- گذشته ساده
- paralysed
- اسم مفعول
- paralysed
مبتلا به فلج کردن، فلج کردن
To afflict with paralysis.
The disease paralysed his legs.
این بیماری پاهایش را فلج کرد.
از حرکت بازداشتن، بیحرکت کردن
To make unable to move; to immobilize.
He stood paralysed with fear.
از ترس خشکش زد و بیحرکت ماند.
از کار انداختن، مختل کردن
To make unable to function properly.
The transport strike paralysed the city.
اعتصاب حملونقل شهر را فلج کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه paralyse را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.