دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی accredit به فارسی

نسبت دادن، منتسب کردن

بریتانیایی: /əˈkred.ɪt/ آمریکایی: /əˈkred.ɪt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

First attested in the 1610s; from French accréditer, from à (to) + crédit (credit).

فعل

سوم‌شخص مفرد
accredits
وجه وصفی حال
accrediting
گذشته ساده
accredited
اسم مفعول
accredited
۱.

نسبت دادن، منتسب کردن

گذرا

To ascribe or attribute something to someone; to credit someone with something.

They accredited prophets with healing power.

نیروی شفا بخشی را به پیغمبران نسبت می‌دادند.

۲.

اعتبار بخشیدن، اختیار دادن

گذرا

To invest or bring into credit; to give authority or sanction.

They accredited him with full authority.

آن‌ها به او اختیار کامل دادند.

۳.

منصوب کردن (به سفارت)، استوارنامه دادن

گذرا

To send with letters credential, as an ambassador or delegate; to authorize as a messenger.

The president accredited him as ambassador to France.

رئیس جمهور او را به عنوان سفیر در فرانسه منصوب کرد.

۴.

باور داشتن، اعتقاد داشتن

گذرا

To believe; to put trust in.

She accredits everything he says.

او هر چه او می‌گوید باور دارد.

۵.

در سمت بستانکار حساب ثبت کردن

گذرا

To enter on the credit side of an account book.

The accountant accredited the payment to the customer's account.

حسابدار پرداخت را به حساب مشتری بستانکار کرد.

۶.

اعتبارنامه دادن، معتبر شناختن

گذرا

To certify as meeting a predetermined standard; to certify an educational institution as upholding the specified standards.

The school was an accredited college.

آن مدرسه یک کالج معتبر بود.

۷.

برجسته دانستن، ممتاز شناختن

گذرا

To recognize as outstanding.

The conference accredited her as a leading researcher.

کنفرانس او را به عنوان پژوهشگر برجسته شناخت.

۸.

اعتبار دادن، بستانکار کردن

گذراتحت‌اللفظی

To credit, in a literal sense.

He accredited the sum to her.

او مبلغ را به حساب او اعتبار داد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

accreditation

۹.

اعتباربخشی، اعتبارنامه، جواز، تاییدنامه، امتیازنامه، استوارنامه

Official certification or authorization, especially of an educational institution.

Our college's accreditation was issued in 1993.

امتیاز تاسیس مدرسه عالی ما در سال 1993 صادر شد.

عبارت‌های مرتبط

accreditation
اعتباربخشی، اعتبارنامه، جواز، تاییدنامه، امتیازنامه، استوارنامه

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه accredit را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.