دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی analytical به فارسی
مربوط به تحلیل یا تجزیه؛ تجزیهکننده به اجزاء تشکیلدهنده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French analytique, from analysis.
صفت
- صفت تفضیلی
- more analytical
- صفت عالی
- most analytical
مربوط به تحلیل یا تجزیه؛ تجزیهکننده به اجزاء تشکیلدهنده
Of or pertaining to analysis; resolving into elements or constituent parts.
The analytical method is widely used in science.
روش تحلیلی به طور گسترده در علم استفاده میشود.
مبتنی بر تحلیل منطقی، تحلیلی
Using analytic reasoning as opposed to synthetic.
She has a very analytical mind and solves problems easily.
او ذهن بسیار تحلیلی دارد و به راحتی مسائل را حل میکند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه analytical را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.