دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی arrest به فارسی

ایست، توقف، عمل یا حالت متوقف کردن چیزی

بریتانیایی: /əˈrest/ آمریکایی: /əˈrest/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle English arest and aresten, from Old French areste and arester, from Vulgar Latin *arrestō, from Latin ad- + restō (to stop).

اسم

جمع
arrests
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

ایست، توقف، عمل یا حالت متوقف کردن چیزی

A check, stop, an act or instance of arresting something.

What was the cause of the arrest of the scientific spirit in the East?

علت فترت روحیه‌ی علمی در مشرق زمین چه بود؟

۲.

ایست، توقف، وقفه، فترت

The condition of being stopped, standstill.

His heart was in complete arrest.

قلب او کاملاً از کار ایستاده بود.

۳.

بازداشت، توقیف، جلب

حقوق

The process of arresting a criminal, suspect etc.

State police made a total of 15 drug-related arrests across the city.

پلیس ایالتی در مجموع ۱۵ بازداشت مرتبط با مواد مخدر در سراسر شهر انجام داد.

مترادف‌ها: apprehension، seizure

۴.

بازداشت، توقیف

A confinement, detention, as after an arrest.

He remained in arrest for two days.

او به مدت دو روز در بازداشت ماند.

۵.

بازدار، ترمز، وسیله‌ای برای متوقف کردن حرکت

مکانیک

A device to physically arrest motion.

The engineers designed a special device to arrest the motion of the machine.

مهندسان دستگاه خاصی را طراحی کردند تا حرکت ماشین را بازدارند.

۶.

توقیف قضایی کشتی برای تضمین دعوای مالی

دریانوردی

The judicial detention of a ship to secure a financial claim against its operators.

The court ordered the arrest of the vessel.

دادگاه دستور توقیف کشتی را صادر کرد.

۷.

هرگونه تصرف به زور، جسمانی یا غیره

منسوخ

Any seizure by power, physical or otherwise.

The arrest of property by the lord was a common prerogative in feudal realms.

تصرف اموال توسط ارباب در محالات فئودالی بخشی از اختیارات رایج بود.

۸.

پوسته‌ای شدن پشت ساق پای عقبی اسب

دامپزشکی اسب

A scurfiness of the back part of the hind leg of a horse.

The horse was treated for arrest on its hind leg.

اسب به دلیل پوسته‌ای شدن پای عقبی‌اش درمان شد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
arrests
وجه وصفی حال
arresting
گذشته ساده
arrested
اسم مفعول
arrested
۹.

متوقف کردن حرکت (شخص، حیوان یا عضو بدن)

گذرامنسوخ

To stop the motion of (a person, animal, or body part).

The rider arrested his horse at the gate, bringing it to a halt.

سوار اسبش را در دروازه متوقف کرد و آن را بی‌حرکت ساخت.

۱۰.

ماندن، باقی ماندن

ناگذرامنسوخ

To stay, remain.

The villagers arrested there for a winter, waiting for the thaw and the return of traders.

اهالی در آنجا برای زمستان توقف کردند و منتظر بازگشت بازرگانان و آب شدن برف‌ها ماندند.

۱۱.

متوقف کردن، بازداشتن، کند کردن

گذرا

To stop or slow (a process, course etc.).

Too many strikes have arrested their economic development.

اعتصابات زیاد پیشرفت اقتصادی آنان را متوقف کرده است.

مترادف‌ها: cease، halt

۱۲.

بازداشت کردن، توقیف کردن، جلب کردن

گذراحقوق

To seize (someone) with the authority of the law; to take into legal custody.

The police have arrested a suspect in the murder inquiry.

پلیس یک مظنون را در تحقیقات قتل بازداشت کرده است.

The thief was arrested by the police.

دزد توسط پلیس بازداشت شد.

مترادف‌ها: apprehend، seize

۱۳.

جلب توجه کردن، متمرکز کردن توجه

گذرا

To catch the attention of.

Her beauty arrested everyone's attention.

زیبایی او توجه همه را جلب کرد.

مترادف‌ها: attract، engage

۱۴.

دچار ایست قلبی شدن

ناگذراپزشکی

To undergo cardiac arrest.

The patient arrested during surgery.

بیمار در حین جراحی دچار ایست قلبی شد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

to make an arrest

۱۵.

بازداشت کردن، توقیف کردن

To take someone into legal custody.

The police made an arrest last night.

پلیس دیشب یک بازداشت انجام داد.

under arrest

۱۶.

توقیف، بازداشت

In a state of being legally detained.

You're under arrest!

بازداشت هستی!

عبارت‌های مرتبط

under arrest
توقیف، بازداشت
to make an arrest
بازداشت کردن، توقیف کردن

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه arrest را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.