دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی analyst به فارسی

تجزیه و تحلیل کننده، تحلیل‌گر

بریتانیایی: /ˈæn.ə.lɪst/ آمریکایی: /ˈæn.ə.lɪst/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From French analyste.

اسم

جمع
analysts
۱.

تجزیه و تحلیل کننده، تحلیل‌گر

Someone who analyzes.

She works as a data analyst.

او به عنوان تحلیل‌گر داده کار می‌کند.

۲.

کسی که تحلیلی فکر می‌کند

Someone who is an analytical thinker.

He is a natural analyst of problems.

او به طور طبیعی تحلیل‌گر مسائل است.

۳.

ریاضیدانی که به تحلیل حقیقی می‌پردازد

A mathematician who studies real analysis.

The analyst proved a theorem in real analysis.

تحلیل‌گر قضیه‌ای در تحلیل حقیقی اثبات کرد.

۴.

تحلیل‌گر سیستم‌ها

رایانش

A systems analyst.

The analyst examined the company's data to improve the system's efficiency.

تحلیل‌گر داده‌های شرکت را بررسی کرد تا کارایی سیستم را بهبود بخشد.

۵.

روانکاو، تحلیل‌گر (روان‌شناسی)

روان‌پزشکی

A practitioner of psychoanalysis.

The analyst helped the patient understand their fears.

روانکاو به بیمار کمک کرد تا ترس‌هایشان را درک کند.

۶.

تحلیل‌گر مالی

A financial analyst; a business analyst.

The analyst recommended buying the stock.

تحلیل‌گر مالی خرید سهام را توصیه کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه analyst را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.