دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی affiliation به فارسی
وابستگی، نسبت، رابطه
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French affiliation, from Latin affiliātiō, from affiliō (from ad- 'to' + filius 'son').
اسم
- جمع
- affiliations
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
وابستگی، نسبت، رابطه
The relationship resulting from affiliating one thing with another.
he had no political affiliation
او وابستگی سیاسی نداشت.
اثبات پدری یا مادری کودک
The establishment of a child's paternity or maternity.
The court ordered an affiliation test.
دادگاه دستور آزمایش اثبات نسب داد.
انجمن یا اتحادیهای که از پیوند اعضا تشکیل میشود
A club, society or umbrella organisation so formed, especially a trade union.
Several unions formed an affiliation.
چندین اتحادیه یک اتحادیه صنفی تشکیل دادند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه affiliation را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.