دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی accomplishment به فارسی
تحقق، انجام، تکمیل
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
First attested in the early 15th century. Borrowed from French accomplissement, from accomplir, from Latin ad + complere.
اسم
- جمع
- accomplishments
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
تحقق، انجام، تکمیل
The act of accomplishing; completion; fulfilment.
the accomplishment of an enterprise, of a prophecy, etc
تحقق یک پروژه، پیشگویی و غیره
دستاورد، مهارت، فضیلت
That which completes, perfects, or equips thoroughly; acquirement; attainment; that which constitutes excellence of mind, or elegance of manners, acquired by education or training.
Her accomplishment made her popular at social gatherings.
خوش معاشرتی او باعث محبوبیتش در گردهماییهای اجتماعی شد.
دستاورد، موفقیت، حصول
Something accomplished; an achievement.
Increasing sales by 20% in the last quarter was seen as a major accomplishment for the business.
افزایش فروش به میزان ۲۰٪ در سهماهه اخیر یک دستاورد بزرگ برای کسبوکار محسوب میشد.
وجه قاموسی (aktionsart) افعال یا گزارههایی که در طول زمان تغییر کرده و به نقطه پایان طبیعی میرسند.
The lexical aspect (aktionsart) of verbs or predicates that change over time until a natural end point.
The verb 'build' denotes an accomplishment.
فعل «ساختن» یک وجه قاموسی «accomplishment» را نشان میدهد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه accomplishment را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.