دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی asynchronous به فارسی
ناهمزمان، غیرهمزمان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From a- + synchronous.
صفت
ناهمزمان، غیرهمزمان
Not synchronous; occurring at different times.
The two events were asynchronous.
این دو رویداد ناهمزمان بودند.
مترادفها: async، asynch، metachronous
متضادها: synchronous
ناهمزمان (در رایانش)، به شکلی که مشتری بتواند در حین پردازش به کار خود ادامه دهد
Allowing the client to continue during processing.
The system uses asynchronous requests.
سیستم از درخواستهای ناهمزمان استفاده میکند.
ناهمزمان، دارای کنشهای متعدد در هر ترتیبی بدون انتظار برای یکدیگر
Having many actions occurring at a time, in any order, without waiting for each other.
Asynchronous communication allows flexible scheduling.
ارتباط ناهمزمان امکان زمانبندی انعطافپذیر را فراهم میکند.
مترادفها: in parallel
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه asynchronous را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.