دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی asynchronous به فارسی

ناهمزمان، غیرهمزمان

بریتانیایی: /eɪˈsɪŋ.krə.nəs/ آمریکایی: /eɪˈsɪŋ.krə.nəs/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From a- + synchronous.

صفت

۱.

ناهمزمان، غیرهمزمان

Not synchronous; occurring at different times.

The two events were asynchronous.

این دو رویداد ناهمزمان بودند.

مترادف‌ها: async، asynch، metachronous

متضادها: synchronous

۲.

ناهمزمان (در رایانش)، به شکلی که مشتری بتواند در حین پردازش به کار خود ادامه دهد

رایانش

Allowing the client to continue during processing.

The system uses asynchronous requests.

سیستم از درخواست‌های ناهمزمان استفاده می‌کند.

۳.

ناهمزمان، دارای کنش‌های متعدد در هر ترتیبی بدون انتظار برای یکدیگر

رایانشارتباطات

Having many actions occurring at a time, in any order, without waiting for each other.

Asynchronous communication allows flexible scheduling.

ارتباط ناهمزمان امکان زمان‌بندی انعطاف‌پذیر را فراهم می‌کند.

مترادف‌ها: in parallel

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه asynchronous را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.