دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی autonomous به فارسی
خودمختار، دارای خودگردانی، مستقل؛ دارای آزادی عمل بدون کنترل دیگران
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From autonomy + -ous.
صفت
- صفت تفضیلی
- more autonomous
- صفت عالی
- most autonomous
خودمختار، دارای خودگردانی، مستقل؛ دارای آزادی عمل بدون کنترل دیگران
Self-governing; intelligent, sentient, self-aware, thinking, feeling, governing independently.
The new car model is fully autonomous and can drive itself without any human intervention.
مدل جدید خودرو کاملاً خودمختار است و میتواند بدون دخالت انسان رانندگی کند.
مترادفها: sovereign، self-governing
متضادها: heteronomous
مستقل عملکننده، خودگردان (بهویژه در مورد کودک)
Acting on one's own or independently; of a child, acting without being governed by parental or guardian rules.
The teenager wanted to be autonomous and make his own choices.
نوجوان میخواست مستقل باشد و خودش انتخاب کند.
مترادفها: self-standing، self-directed
در زبانشناسی سلتی، مربوط به شکل فعلی که بدون فاعل به کار میرود و عامل ناشناخته یا نامشخص را نشان میدهد.
Used with no subject, indicating an unknown or unspecified agent; used in similar situations as the passive in English (the difference being that the theme in the English passive construction is the subject, while in the Celtic autonomous construction the theme is the object and there is no subject).
In Welsh, the autonomous verb form is used instead of the passive.
در زبان ولزی، شکل خودگردان فعل به جای مجهول به کار میرود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه autonomous را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.