دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی assert به فارسی
با تاکید اعلام کردن، تصریح کردن، اظهار قطعی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin assertus, from asserō ('declare, claim'), from ad- + serō ('join').
فعل
- سومشخص مفرد
- asserts
- وجه وصفی حال
- asserting
- گذشته ساده
- asserted
- اسم مفعول
- asserted
با تاکید اعلام کردن، تصریح کردن، اظهار قطعی کردن
To declare with assurance or plainly and strongly; to state positively.
He kept asserting his objection.
او مرتبا مخالفت خود را اعلام میداشت.
مترادفها: affirm، asseverate، aver
متضادها: deny
به کار بردن یا اعمال کردن و بدین وسیله وجود چیزی را اثبات کردن
To use or exercise and thereby prove the existence of.
He wished to assert his authority in his own house.
او میخواست سروری خود را در خانهی خود به ثبوت برساند.
از چیزی مانند یک علت یا ادعا با گفتار یا اقدامات حمایت کردن یا دفاع کردن؛ ادعا یا حقی را اثبات کردن
To maintain or defend, as a cause or a claim, by words or measures; to vindicate a claim or title to.
The women asserted their right to equal treatment.
بانوان مدعی حقوق متساوی با مردان بودند.
بر مشروعیت حقوق یا عقاید خود پافشاری کردن؛ نگذاشتن خود را نادیده بگیرند؛ اطمینان حاصل کردن که به حساب آورده میشود؛ خود را محترم شمردن؛ قاطع بودن
To insist on the legitimacy of one's rights, opinion, etc; not to allow oneself to be dismissed; to ensure that one is taken into consideration; to make oneself respected; to be assertive.
Since going to therapy, I've found it much easier to assert myself.
از وقتی به رواندرمانی میروم، خیلی راحتتر میتوانم خودم را نشان دهم.
اعلام کردن اینکه یک شرط یا عبارت باید در نقطهای از کد منبع درست باشد (در برخی موارد باعث توقف برنامه در صورت نادرستی، به عنوان یک اقدام احتیاطی)
To declare that a condition or expression must be true at a certain point in the source code (in some cases causing the program to fail if it is not, as a safeguard).
The developer asserted that the input was valid.
توسعهدهنده شرط کرد که ورودی معتبر است.
متضادها: deassert
با استفاده از ولتاژ یا جریان الکتریکی، یک سیگنال را روی یک خط تنظیم کردن
To set a signal on a line using a voltage or electric current.
The circuit asserts the interrupt line.
مدار خط وقفه را فعال میکند.
اسم
- جمع
- asserts
مترادف assertion (عبارتی در کد منبع که باید درست باشد)
Synonym of assertion (a statement in source code that must be true).
The assert failed because the condition was false.
assert به دلیل نادرست بودن شرط شکست خورد.
مترادفها: assertion
اصطلاحها و عبارتها
to assert oneself
خود نشان دادن، ادعای حق کردن، سینه سپر کردن
To insist on the legitimacy of one's rights, opinion, etc; not to allow oneself to be dismissed; to ensure that one is taken into consideration; to make oneself respected; to be assertive.
in the beginning she was timid, but she gradually learned to assert herself
در ابتدا خجالتی بود ولی کم کم آموخت که خودی نشان دهد.
عبارتهای مرتبط
- to assert oneself
- خود نشان دادن، ادعای حق کردن، سینه سپر کردن
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه assert را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.