دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی attorney به فارسی

وکیل دادگستری، وکیل، وکیل دعاوی، رایزن

بریتانیایی: /əˈtɜː.ni/ آمریکایی: /əˈtɝː.ni/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: actorney obsolete

ریشه‌شناسی

From Middle English attourne, from Old French atorné, meaning 'one appointed or constituted'.

اسم

جمع
attorneys
شمارش‌پذیری
countable

شکل‌های دیگر: attornies obsolete

۱.

وکیل دادگستری، وکیل، وکیل دعاوی، رایزن

آمریکایی

A lawyer; one who advises or represents others in legal matters as a profession.

She hired an attorney to represent her in court.

او یک وکیل دادگستری برای نمایندگی در دادگاه استخدام کرد.

مترادف‌ها: lawyer، counsel، advocate

واژه‌های خاص‌تر: defense attorney، public defender، prosecutor

۲.

وکیلی که در دادگاه‌های کامن‌لا وکالت می‌کرد

بریتانیاییقدیمی

One such who practised in the courts of the common law. (UK, dated, 19th century and earlier)

The attorney rose before the old common-law bench and argued his client's case with calm precision.

وکیل در برابر دیوان قدیمی حقوق عمومی برخاست و با دقت آرام، پرونده موکل خود را مطرح کرد.

واژه‌های هم‌رده: proctor، solicitor

۳.

وکیل دعاوی (سولیسیتور) (بریتانیا، قرن بیستم و بعد، نادر، معمولاً تحقیرآمیز)

بریتانیایینادرمعمولاً تحقیرآمیز

A solicitor. (UK, 20th century and later, rare, usually derogatory)

He called the solicitor a mere attorney.

او آن وکیل را صرفاً یک وکیل دعاوی خطاب کرد.

۴.

نماینده یا وکیل برای عمل به نیابت از دیگری

منسوخ

An agent or representative authorized to act on someone else's behalf. (obsolete outside set phrases)

She sent her attorney to negotiate the terms of the estate while she remained away.

او برای مذاکره در مورد شرائط املاک به نماینده‌اش اجازه داد تا به جای او عمل کند.

مترادف‌ها: agent، proxy، representative

In the 'agent' sense, the word is now used to refer to nonlawyers usually only in fixed phrases such as attorney-in-fact or power of attorney.

۵.

لقب افتخاری برای وکلا و سردفتران، اغلب به صورت Atty.

فیلیپینگاهی آمریکایی

An honorific given to lawyers and notaries public, or those holders by profession who also do other jobs. Usually capitalized or abbreviated as Atty.

The document was signed by Atty. Smith.

این سند توسط آقای وکیل اسمیت امضا شد.

۶.

گیاهی از سرده‌ی کلوزیا

گیاه‌شناسی

A plant of the genus Clusia.

The garden has several species of Clusia.

باغ دارای چندین گونه از کلوزیا است.

۷.

دادستان

A prosecutor.

The attorney presented the evidence to the jury.

دادستان مدارک را به هیئت منصفه ارائه داد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
attorneys
وجه وصفی حال
attorneying
گذشته ساده
attorneyed
اسم مفعول
attorneyed
۸.

به عنوان وکیل کار کردن

ناگذرانادر

To work as a legal attorney.

He attorneyed for a few years before retiring.

او چند سال وکالت کرد قبل از بازنشستگی.

۹.

به کسی وکیل دادن یا منصوب کردن

گذرانادر

To provide with a legal attorney.

They attorneyed a new lawyer for the defense.

آنها یک وکیل جدید برای دفاع منصوب کردند.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه attorney را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.