دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی ally به فارسی

متحد کردن، هم‌پیمان کردن، با وصلت یا پیمان متحد کردن

بریتانیایی: /ˈæl.aɪ/ آمریکایی: /ˈæl.aɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Middle English allien, from Latin alligāre, meaning to bind.

فعل

سوم‌شخص مفرد
allies
وجه وصفی حال
allying
گذشته ساده
allied
اسم مفعول
allied

The word is generally used in the passive form or reflexively.

۱.

متحد کردن، هم‌پیمان کردن، با وصلت یا پیمان متحد کردن

گذرا

To unite or form a connection between (people or things), as between families by marriage, or between states by confederacy, league, or treaty.

The treaty allied the two kingdoms.

معاهده دو پادشاهی را متحد کرد.

۲.

مرتبط بودن، هم‌خانواده بودن، شبیه بودن

گذرا

Chiefly followed by to or with: to connect or form a relation to (someone or something) by similarity in features or nature.

The onion is allied to the lily.

پیاز و سوسن هم‌خانواده‌اند.

۳.

متحد شدن، هم‌پیمان شدن، خود را متحد کردن

reflexive

To join or unite (oneself or itself) against, with, etc., someone or something else.

This country has not allied itself with any superpowers.

این کشور با هیچ ابرقدرتی متحد نشده است.

۴.

متحد شدن، هم‌پیمان شدن، برای هدفی مشترک متحد شدن

ناگذرا

Chiefly followed by with: to enter into an alliance or unite for a common aim.

The two countries allied against a common enemy.

دو کشور در برابر دشمن مشترک متحد شدند.

مترادف‌ها: make common cause

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From Middle English allie, from Anglo-Norman allié, noun use of past participle of alier.

اسم

جمع
allies
شکل‌های دیگر
plural only
۵.

خویشاوندان، هم‌خانوادگان، منسوبان، رابطۀ خویشاوندی یا سببی

منسوخ

One's relatives; kin, kindred, relations; also, relationship through descent or marriage; kinship.

He was a true ally of the family, a cousin by blood who stood with them in every crisis.

او خویشاوندی صدیق برای خاندان بود، پسرعمویِ باخون که در هر بحران کنارشان می‌بود.

۶.

هم‌پیمانان، متحدان، هم‌عهدان، اتحاد، کنفدراسیون

منسوخ

People, groups, states, etc., which are associated or united with each other for a common purpose; confederates; also, the state of being allied; alliance, confederation.

The king and his allies gathered to seal the treaty.

شاه و متحدانش گرد آمدند تا پیمان را امضا کنند.

مدخل ۳

اسم

جمع
allies
۷.

تیله شیشه‌ای، تیله (در بازی تیله‌بازی)

A glass marble or taw.

He shot his favorite ally at the target.

او تیله مورد علاقه‌اش را به سمت هدف پرتاب کرد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه ally را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.