دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی antipathy به فارسی
بیزاری، پادسوهش، پادانگیزه، ناهمدردی، انزجار
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French antipathie, from Latin antipathīa, from Greek ἀντιπάθεια ('suffering instead').
اسم
- جمع
- antipathies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
بیزاری، پادسوهش، پادانگیزه، ناهمدردی، انزجار
A deep feeling of dislike or repugnance toward someone or something; aversion, hostility.
all of the co-workers had antipathy toward him
همهی همکاران از او بدشان میآمد.
we both shared a common antipathy to communism
هر دوی ما نسبت به کمونیسم احساس بیزاری مشترک داشتیم.
مترادفها: aversion، hostility، dislike
متضادها: sympathy
تضاد طبیعی، ناسازگاری
Natural contrariety or incompatibility between things, causing them to negatively affect or oppose each other.
Oil and water have antipathy.
نفت و آب با هم تضاد طبیعی دارند.
متضادها: sympathy
چیز یا شخص مورد بیزاری
A person or thing that one has a deep feeling of dislike or repugnance towards; an anathema.
She felt a strong antipathy towards her new manager.
او نسبت به مدیر جدیدش احساس بیزاری شدیدی داشت.
شخصی که از دیگری بیزار است، متنفر
A person who has a deep feeling of dislike or repugnance towards another person or thing; a hater.
The captain was an antipathy to his men, for he never spoke kindly and brooked no dissent.
مکیبنواز نبود از جانب همهٔ مردان خود؛ زیرا هرگز با مهربانی سخن نمیگفت و با مخالفان هم تحمل نمیکرد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه antipathy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.