دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی administrative به فارسی
وابسته به فرمداری، وابسته به اداره کردن و سرپرستی کردن، اداری، حکومتی، اجرایی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin administrativus.
صفت
- صفت تفضیلی
- more administrative
- صفت عالی
- most administrative
وابسته به فرمداری، وابسته به اداره کردن و سرپرستی کردن، اداری، حکومتی، اجرایی
Of or relating to administering or administration.
administrative affairs
امور اداری
متضادها: non-administrative، nonadministrative
اصطلاحها و عبارتها
administrative organization
سازمان اداری
An organization that manages or administers something.
The administrative organization oversees all government operations.
سازمان اداری بر تمام عملیات دولتی نظارت دارد.
administrative policy
خط مشی (سیاست) اداری
A policy related to administration or management.
The company implemented a new administrative policy.
شرکت یک خط مشی اداری جدید اجرا کرد.
عبارتهای مرتبط
- administrative policy
- خط مشی (سیاست) اداری
- administrative organization
- سازمان اداری
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه administrative را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.