دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی administrative به فارسی

وابسته به فرمداری، وابسته به اداره کردن و سرپرستی کردن، اداری، حکومتی، اجرایی

بریتانیایی: /ədˈmɪn.ɪ.strə.tɪv/ آمریکایی: /ədˈmɪn.ə.strə.t̬ɪv/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin administrativus.

صفت

صفت تفضیلی
more administrative
صفت عالی
most administrative
۱.

وابسته به فرمداری، وابسته به اداره کردن و سرپرستی کردن، اداری، حکومتی، اجرایی

Of or relating to administering or administration.

administrative affairs

امور اداری

متضادها: non-administrative، nonadministrative

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

administrative organization

۲.

سازمان اداری

An organization that manages or administers something.

The administrative organization oversees all government operations.

سازمان اداری بر تمام عملیات دولتی نظارت دارد.

administrative policy

۳.

خط مشی (سیاست) اداری

A policy related to administration or management.

The company implemented a new administrative policy.

شرکت یک خط مشی اداری جدید اجرا کرد.

عبارت‌های مرتبط

administrative policy
خط مشی (سیاست) اداری
administrative organization
سازمان اداری

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه administrative را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.