دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی abolish به فارسی
برانداختن، منسوخ کردن، فسخ کردن، از میان بردن، ملغی کردن، موقوف کردن، لغو کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French aboliss-, from Latin abolēre, meaning to destroy.
فعل
- سومشخص مفرد
- abolishes
- وجه وصفی حال
- abolishing
- گذشته ساده
- abolished
- اسم مفعول
- abolished
شکلهای دیگر: abolisht obsolete
برانداختن، منسوخ کردن، فسخ کردن، از میان بردن، ملغی کردن، موقوف کردن، لغو کردن
To end a law, system, institution, custom or practice.
they abolished slavery
آنان بردگی را ملغی کردند.
مترادفها: abrogate، annul، cancel، nullify، repeal، revoke، do away with
متضادها: establish، found
پایان دادن یا نابود کردن، بهویژه یک جسم فیزیکی؛ محو کردن
To put an end to or destroy, as a physical object; to wipe out.
The explosion abolished the watchtower, leaving only scattered rubble.
انفجار برج مراقبت را نابود کرد و فقط آوار پراکندهای باقی گذاشت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه abolish را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.