دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی achievement به فارسی

دست‌آورد، موفقیت، کامیابی

بریتانیایی: /əˈtʃiːv.mənt/ آمریکایی: /əˈtʃiːv.mənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: acheivement nonstandard

ریشه‌شناسی

From Middle French achevement, from Old French achevement, from the verb achever, achiever (“to finish”); equivalent to achieve + -ment.

اسم

جمع
achievements
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

دست‌آورد، موفقیت، کامیابی

The act of achieving or performing; a successful performance; accomplishment.

the achievement of goals

دستیابی به هدف‌ها

مترادف‌ها: accomplishment

۲.

کار بزرگ، شاهکار، دست‌آورد قهرمانانه

A great or heroic deed or feat; something accomplished by valor or boldness.

Winning the championship was his greatest achievement.

قهرمانی بزرگترین دست‌آورد او بود.

۳.

نشان کامل هرالیک، سپر نشان‌دار

هرالری

An escutcheon or ensign armorial; a full display or depiction of all the heraldic components to which the bearer of a coat of arms is entitled.

The knight's achievement was displayed at the funeral.

نشان کامل شوالیه در مراسم خاکسپاری به نمایش گذاشته شد.

اجزای مرتبط: shield، supporter، crest، motto

۴.

دست‌آورد بازی، جایزه برای تکمیل هدف در بازی

بازی‌های ویدئویی

An award for completing a particular task or meeting an objective in a video game.

Finishing the game does not give you a 100% score until you have unlocked all of the achievements.

تمام کردن بازی به شما امتیاز ۱۰۰٪ نمی‌دهد تا زمانی که همه دست‌آوردها را باز کنید.

مترادف‌ها: trophy

۵.

جنبه واژگانی (اکتینسارت) افعال یا گزاره‌هایی که در یک لحظه تغییر می‌کنند

دستور زبانمعناشناسی

The lexical aspect (aktionsart) of verbs or predicates that change in an instant.

The verb 'explode' has an achievement aspect.

فعل 'منفجر شدن' دارای جنبه دست‌آوردی است.

۶.

دست‌آورد اجتماعی، تکمیل موفق یک هدف اجتماعی

جامعه‌شناسی

The successful completion of a socially defined goal or task, highlighting individual or group accomplishment.

Education is seen as a key achievement in society.

تحصیل به عنوان یک دست‌آورد کلیدی در جامعه دیده می‌شود.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

achievement test

۷.

آزمون پیشرفت تحصیلی

A test that measures a student's knowledge or skill in a particular subject after instruction.

The students took an achievement test in mathematics at the end of the semester.

دانش‌آموزان در پایان ترم یک آزمون پیشرفت تحصیلی در ریاضیات دادند.

عبارت‌های مرتبط

achievement test
آزمون پیشرفت تحصیلی

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه achievement را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.