دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی accountable به فارسی
مسئول، پاسخگو، جوابگو
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
First attested around 1400; from account + -able.
صفت
- صفت تفضیلی
- more accountable
- صفت عالی
- most accountable
مسئول، پاسخگو، جوابگو
Obliged, when called upon, to answer (for one’s deeds); answerable.
Everyone is accountable to God for their conduct.
همه در برابر خدا برای رفتار خود پاسخگو هستند.
You will be held accountable for your misdemeanors.
شما برای تخلفات خود مسئول خواهید بود.
مترادفها: amenable، responsible، liable، answerable
موظف به نگهداری سوابق دقیق (اموال یا وجوه)
Obliged to keep accurate records (of property or funds).
The accountant is accountable for the company's financial records.
حسابدار مسئول ثبت دقیق سوابق مالی شرکت است.
در معرض بازخواست برای ارائه حساب، قابل بازخواست
Liable to be called on to render an account.
He is accountable to the board for his decisions.
او در برابر هیئت مدیره برای تصمیماتش پاسخگو است.
توضیحپذیر، قابل توجیه
Capable of being accounted for; explicable; explainable.
His strange behavior after his son's death is completely accountable.
رفتار عجیب و غریب او پس از مرگ پسرش کاملاً قابل توجیه است.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه accountable را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.