دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی affliction به فارسی

رنج، مصیبت، ابتلا (به‌ویژه در امور شخصی و سلامتی)

بریتانیایی: /əˈflɪk.ʃən/ آمریکایی: /əˈflɪk.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin afflictio, from affligere (to strike down), via Old French.

اسم

جمع
afflictions
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

رنج، مصیبت، ابتلا (به‌ویژه در امور شخصی و سلامتی)

A state of pain, suffering, distress or agony.

In order to reduce the old man's affliction, the doctor prescribed a mild painkiller.

به منظور کاستن رنج پیرمرد، دکتر یک مسکن ملایم تجویز کرد.

۲.

هر چیزی که موجب رنج یا ابتلا گردد

Something which causes pain, suffering, distress or agony.

The disease was a terrible affliction that caused him constant pain.

بیماری یک رنج وحشتناک بود که باعث درد مداوم او می‌شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه affliction را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.