دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی assimilate به فارسی
گواریدن، هضم کردن، جذب کردن (مواد مغذی)
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
Borrowed from Late Latin assimilātus, from Latin assimulō (ad + simulō 'imitate'), from similis 'similar', ultimately from Proto-Indo-European *sem- 'together, one'. Doublet of assemble.
فعل
- سومشخص مفرد
- assimilates
- وجه وصفی حال
- assimilating
- گذشته ساده
- assimilated
- اسم مفعول
- assimilated
گواریدن، هضم کردن، جذب کردن (مواد مغذی)
To incorporate nutrients into the body, especially after digestion.
Food is assimilated and converted into organic tissue.
غذا هضم شده و به بافت آلی تبدیل میشود.
کاملاً درک کردن، جذب کردن (اطلاعات یا دانش)
To incorporate or absorb (knowledge) into the mind.
The teacher paused in her lecture to allow the students to assimilate what she had said.
معلم در سخنرانی خود مکث کرد تا به دانشآموزان فرصت دهد آنچه گفته بود را جذب کنند.
مترادفها: process
یکسان کردن، همسان کردن، جذب کردن (از نظر فرهنگی)
To absorb (a person or people) into a community or culture.
The aliens in the science-fiction film wanted to assimilate human beings into their own race.
بیگانگان در فیلم علمی-تخیلی میخواستند انسانها را در نژاد خود جذب کنند.
مترادفها: integrate
تشبیه کردن، مقایسه کردن (با 'به' یا 'با')
To liken or compare something to something similar, used with 'to' or 'with'.
The teacher asked the students to assimilate the new concept to something they already knew.
معلم از دانشآموزان خواست که مفهوم جدید را با چیزی که قبلاً میدانستند تشبیه کنند.
همانند کردن، به هم شبیه کردن، یکسان سازی کردن
To bring to a likeness or to conformity; to cause a resemblance between.
The policy aimed to assimilate different groups into a uniform society.
این سیاست قصد داشت گروههای مختلف را در یک جامعه یکسان هماهنگ کند.
همانند شدن، همسان شدن
To become similar.
Over time, the two cultures began to assimilate.
با گذشت زمان، دو فرهنگ شروع به همسان شدن کردند.
جذب شدن، درآشامیده شدن، همگون شدن
To be incorporated or absorbed into something.
The new ideas gradually assimilated into the existing framework.
ایدههای جدید به تدریج در چارچوب موجود جذب شدند.
اسم
چیزی که جذب یا همسان شده است.
Something that is or has been assimilated.
The assimilate was then processed further.
چیز جذبشده سپس بیشتر پردازش شد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه assimilate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.