دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی advocate به فارسی
وکیل، مدافع
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle English advocat, from Old French advocat, from Latin advocātus, meaning a legal representative.
اسم
- جمع
- advocates
- شمارشپذیری
- countable
وکیل، مدافع
Someone whose job is to speak for someone's case in a court of law; a counsel.
an advocate's license
پروانهی وکالت
مدافع دیگری، کسی که در حمایت از دیگری سخن میگوید
Anyone who argues the case of another; an intercessor.
She acted as an advocate for the homeless.
او به عنوان مدافع بیخانمانها عمل کرد.
هوادار، طرفدار
A person who speaks in support of something, or someone; proponent.
an advocate of women's rights
طرفدار حقوق زنان
حامی، کسی که از دیگران برای شنیده شدن صدایشان حمایت میکند
A person who supports others to make their voices heard, or ideally for them to speak up for themselves.
Since she started working with her advocate, she has become much more confident.
از زمانی که با حامی خود کار کرد، اعتماد به نفس بیشتری پیدا کرد.
فعل
- سومشخص مفرد
- advocates
- وجه وصفی حال
- advocating
- گذشته ساده
- advocated
- اسم مفعول
- advocated
هواداری کردن، جانبداری کردن، طرفداری کردن
To plead in favour of; to defend by argument, before a tribunal or the public; to support, vindicate, or recommend publicly.
he advocated freeing the slaves
او خواهان آزاد کردن بردگان بود.
حمایت از چیزی را تشویق کردن
To encourage support for something.
I advocate for environmental protection.
من از حفاظت از محیط زیست حمایت میکنم.
به حمایت پرداختن، طرفداری کردن (معمولاً با for)
To engage in advocacy (often followed by for).
We have been advocating for changes in immigration law.
ما از تغییرات در قانون مهاجرت حمایت میکردیم.
از دادگاه پایینتر به دیوان عالی اسکاتلند درخواست تجدیدنظر کردن
To appeal from an inferior court to the Court of Session.
The lawyer advocated the case to the Court of Session.
وکیل پرونده را به دیوان عالی اسکاتلند ارجاع داد.
پروندهای را برای تصمیمگیری به دادگاه عالی فراخواندن
To call a case before itself for decision (in higher courts).
The court advocated the matter for review.
دادگاه موضوع را برای بازبینی فراخواند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه advocate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.