دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی administrator به فارسی
فرمدار، مدیر، ادارهکننده، مجری، رئیس، سرپرست
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: administratour obsolete
ریشهشناسی
Borrowed from Latin administrātor, literally 'he that is near to attend'.
اسم
- جمع
- administrators
- شمارشپذیری
- countable
فرمدار، مدیر، ادارهکننده، مجری، رئیس، سرپرست
One who administers affairs; a manager.
The school administrator organized the meeting with the teachers.
مدیر مدرسه جلسهای با معلمان برگزار کرد.
مترادفها: chief، head، supervisor، admin
مدیر و مباشر امور و اموال شخص دیگر، امین ترکه، کارتراز، قیم، متولی
A person who manages or settles the estate of an intestate or testator when there is no competent executor.
the administrator of a pious foundation
متولی یک موسسهی خیریه
مدیر سیستم، مسئول نصب و نگهداری نرمافزار و شبکههای رایانهای
One responsible for software installation, management, and maintenance of a computer or network.
The system administrator updated the server.
مدیر سیستم سرور را بهروزرسانی کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه administrator را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.