دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی eradicate به فارسی
ریشه کن کردن، از ریشه درآوردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin eradicare, from e- (out) + radix (root).
فعل
- سومشخص مفرد
- eradicates
- وجه وصفی حال
- eradicating
- گذشته ساده
- eradicated
- اسم مفعول
- eradicated
ریشه کن کردن، از ریشه درآوردن
To pull up by the roots.
It is hard to eradicate some weeds.
ریشه کن کردن برخی از علفهای هرزه مشکل است.
مترادفها: root up، uproot
متضادها: radicate
نابود کردن، از بین بردن
To destroy completely; to put an end to.
Smallpox was globally eradicated in 1980.
آبله در سال ۱۹۸۰ در سراسر جهان ریشهکن شد.
مترادفها: annihilate، eliminate، exterminate، extirpate
متضادها: encourage، foster، introduce، protect
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه eradicate را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.