دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی exemplify به فارسی
با مثال نشان دادن، نمونهای ارائه کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: exemplifie archaic
ریشهشناسی
From Medieval Latin exemplificare, from Latin exemplum (example).
فعل
- سومشخص مفرد
- exemplifies
- وجه وصفی حال
- exemplifying
- گذشته ساده
- exemplified
- اسم مفعول
- exemplified
با مثال نشان دادن، نمونهای ارائه کردن
To show or illustrate by example.
This sonnet exemplifies Keats' early style.
این غزل نمونهای از سبک آغازین کیتز است.
نمونه بودن، سرمشق بودن، الگو بودن
To be an instance of or serve as an example.
He exemplifies the virtues of the working class.
او الگویی از فضایل طبقه کارگر است.
رونوشت مصدق تهیه کردن، رونوشت قانونی و مهر شده درست کردن
To make an attested copy or transcript of a document under seal.
The lawyer was asked to exemplify the document for the court case.
از وکیل خواسته شد تا رونوشت مصدق از سند برای پرونده دادگاه تهیه کند.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه exemplify را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.