دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی exemplify به فارسی

با مثال نشان دادن، نمونه‌ای ارائه کردن

بریتانیایی: /ɪɡˈzem.plɪ.faɪ/ آمریکایی: /ɪɡˈzem.plə.faɪ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: exemplifie archaic

ریشه‌شناسی

From Medieval Latin exemplificare, from Latin exemplum (example).

فعل

سوم‌شخص مفرد
exemplifies
وجه وصفی حال
exemplifying
گذشته ساده
exemplified
اسم مفعول
exemplified
۱.

با مثال نشان دادن، نمونه‌ای ارائه کردن

گذرا

To show or illustrate by example.

This sonnet exemplifies Keats' early style.

این غزل نمونه‌ای از سبک آغازین کیتز است.

۲.

نمونه بودن، سرمشق بودن، الگو بودن

گذرا

To be an instance of or serve as an example.

He exemplifies the virtues of the working class.

او الگویی از فضایل طبقه کارگر است.

۳.

رونوشت مصدق تهیه کردن، رونوشت قانونی و مهر شده درست کردن

گذراحقوق

To make an attested copy or transcript of a document under seal.

The lawyer was asked to exemplify the document for the court case.

از وکیل خواسته شد تا رونوشت مصدق از سند برای پرونده دادگاه تهیه کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه exemplify را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.