دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی empathy به فارسی
همدلی، هماحساسی، احساس یگانگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Ancient Greek ἐμπάθεια (empátheia), coined by Edward Titchener in 1909 to translate German Einfühlung.
اسم
- جمع
- empathies
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
Used similarly to sympathy, but empathy implies sharing the emotion while sympathy implies concern without shared emotion.
همدلی، هماحساسی، احساس یگانگی
Identification with or understanding of the thoughts, feelings, or emotional state of another person.
She had a lot of empathy for her neighbor; she knew what it was like to lose a parent too.
او با همسایهاش همدلی زیادی داشت؛ میدانست از دست دادن والدین چه حسی دارد.
مترادفها: fellow feeling
توانایی درک دیدگاه دیگران
The capacity to understand another person's point of view or the result of such understanding.
The empathy existing between him and all the bereaved people in the village.
همدلی موجود بین او و همهی داغدیدگان دهکده.
توانایی فراطبیعی برای خواندن احساسات دیگران از راه دور
A paranormal ability to psychically read another person's emotions.
In the movie, the alien had the power of empathy.
در فیلم، بیگانه قدرت هماحساسی داشت.
اکستازی، امدیامای
MDMA.
He took empathy at the party and spent the night talking to strangers as if they were close friends.
او در مهمانی empathy مصرف کرد و شب را صرف صحبت با غریبهها کرد گویی آنان دوستان نزدیک او بودند.
مترادفها: ecstasy
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه empathy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.