دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی embolden به فارسی
دل و جرات دادن، جسور کردن، تشویق کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: imbolden obsolete
ریشهشناسی
From bold + em- -en, forming a transitive verb meaning to make bold.
فعل
- سومشخص مفرد
- emboldens
- وجه وصفی حال
- emboldening
- گذشته ساده
- emboldened
- اسم مفعول
- emboldened
دل و جرات دادن، جسور کردن، تشویق کردن
To make someone bolder or more courageous; to encourage.
Shah Sultan Hossein's weakness emboldened the Afghans.
ضعف شاه سلطان حسین افغانها را جسورتر کرد.
مترادفها: encourage، hearten
پررنگ کردن متن، بولد کردن
To format text in boldface.
Embolden the heading to make it stand out.
عنوان را پررنگ کنید تا برجسته شود.
مترادفها: bold، boldface
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه embolden را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.