دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی embolden به فارسی

دل و جرات دادن، جسور کردن، تشویق کردن

بریتانیایی: /ɪmˈbəʊl.dən/ آمریکایی: /ɪmˈboʊl.dən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: imbolden obsolete

ریشه‌شناسی

From bold + em- -en, forming a transitive verb meaning to make bold.

فعل

سوم‌شخص مفرد
emboldens
وجه وصفی حال
emboldening
گذشته ساده
emboldened
اسم مفعول
emboldened
۱.

دل و جرات دادن، جسور کردن، تشویق کردن

گذرا

To make someone bolder or more courageous; to encourage.

Shah Sultan Hossein's weakness emboldened the Afghans.

ضعف شاه سلطان حسین افغان‌ها را جسورتر کرد.

مترادف‌ها: encourage، hearten

۲.

پررنگ کردن متن، بولد کردن

گذراتایپوگرافی

To format text in boldface.

Embolden the heading to make it stand out.

عنوان را پررنگ کنید تا برجسته شود.

مترادف‌ها: bold، boldface

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه embolden را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.