دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی emotion به فارسی
جنبش، آشفتگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French emotion, from Latin emotio, from emovere, meaning to move out or stir up.
اسم
- جمع
- emotions
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
جنبش، آشفتگی
Movement; agitation.
The emotion of the crowd swept through the square, banners trembling in the wind.
آشفتگیِ جمعیت در میدان سراسیمه پخش شد و پرچمها در باد میلرزیدند.
احساس، هیجان، عاطفه
A person's internal state of being and involuntary physiological response to an object or a situation, based on or tied to physical state and sensory data.
suddenly he became angry but quickly controlled the emotion
ناگهان خشمگین شد ولی به سرعت این احساس را مهار کرد.
she was overcome by emotion when she heard of her friend's death
هنگامی که خبر مرگ دوست خود را شنید دستخوش احساسات شد.
مترادفها: feeling، affect
واکنش عاطفی (در جانوران)
A reaction by a non-human organism with behavioral and physiological elements similar to a person's response.
The dog showed emotion when its owner returned.
سگ هنگام بازگشت صاحبش واکنش عاطفی نشان داد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه emotion را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.