دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی emotion به فارسی

جنبش، آشفتگی

بریتانیایی: /ɪˈməʊ.ʃən/ آمریکایی: /ɪˈmoʊ.ʃən/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Middle French emotion, from Latin emotio, from emovere, meaning to move out or stir up.

اسم

جمع
emotions
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

جنبش، آشفتگی

منسوخ

Movement; agitation.

The emotion of the crowd swept through the square, banners trembling in the wind.

آشفتگیِ جمعیت در میدان سراسیمه پخش شد و پرچم‌ها در باد می‌لرزیدند.

۲.

احساس، هیجان، عاطفه

A person's internal state of being and involuntary physiological response to an object or a situation, based on or tied to physical state and sensory data.

suddenly he became angry but quickly controlled the emotion

ناگهان خشمگین شد ولی به سرعت این احساس را مهار کرد.

she was overcome by emotion when she heard of her friend's death

هنگامی که خبر مرگ دوست خود را شنید دستخوش احساسات شد.

مترادف‌ها: feeling، affect

۳.

واکنش عاطفی (در جانوران)

A reaction by a non-human organism with behavioral and physiological elements similar to a person's response.

The dog showed emotion when its owner returned.

سگ هنگام بازگشت صاحبش واکنش عاطفی نشان داد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه emotion را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.