دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی epoch به فارسی

عصر، دوران، روزگار، زمانه، دوره

بریتانیایی: /ˈiː.pɒk/ آمریکایی: /ˈep.ək/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: epocha obsolete

ریشه‌شناسی

From Medieval Latin epocha, from Greek epokhē, a pause or fixed point.

اسم

جمع
epochs
۱.

عصر، دوران، روزگار، زمانه، دوره

A particular period of history or of a person's life, especially one considered noteworthy.

The Napoleonic epoch shaped modern Europe.

عصر ناپلئون اروپای مدرن را شکل داد.

مترادف‌ها: age، era

۲.

آغاز دوران (نوین)، نودوران، نوزمانه، نوروزگار، عصر نو

A notable event that marks the beginning of such a period.

Her discoveries marked a new epoch in chemistry.

کشفیات او آغاز دوران نوینی در علم شیمی بود.

۳.

زمان معین، مبدأ زمان، برهه

گاه‌شناسیستاره‌شناسیرایانش

A specific instant in time chosen as the point of reference or zero value of a system.

The UNIX epoch is January 1, 1970.

مبدأ زمان یونیکس اول ژانویه ۱۹۷۰ است.

۴.

دور (زمین‌شناسی)، دور (از period کمتر و از age طولانی‌تر)

زمین‌شناسی

A geochronologic unit of hundreds of thousands to millions of years; a subdivision of a period.

The scientists studied fossils from the Pleistocene epoch.

دانشمندان فسیل‌های دوره پلیستوسن را مطالعه کردند.

۵.

دوره، یک بار ارائه کامل مجموعه داده آموزشی به الگوریتم یادگیری ماشین

یادگیری ماشین

One complete presentation of the training data set to an iterative machine learning algorithm.

The neural network was trained over 500 epochs.

شبکه عصبی طی ۵۰۰ دوره آموزش دید.

مترادف‌ها: generation

فعل

سوم‌شخص مفرد
epochs
وجه وصفی حال
epoching
گذشته ساده
epoched
اسم مفعول
epoched
۶.

بخش‌بندی کردن (داده‌ها) بر اساس دوره زمانی

گذراعلوم

To divide (data) into segments by time period.

The researchers epoched the EEG data into one-second intervals.

محققان داده‌های EEG را به بازه‌های یک ثانیه‌ای بخش‌بندی کردند.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

epoch-making

۷.

تاریخ ساز، دوران ساز، مهم

So significant or remarkable as to begin a new era.

the epoch-making invention of computers

اختراع تاریخ ساز کامپیوتر

عبارت‌های مرتبط

epoch-making
تاریخ ساز، دوران ساز، مهم

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه epoch را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.