دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی experimental به فارسی

آزمایشی، تجربی، مبتنی بر آزمایش

بریتانیایی: /ɪkˌsper.ɪˈmen.təl/ آمریکایی: /ɪkˌsper.əˈmen.t̬əl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From experiment + -al.

صفت

صفت تفضیلی
more experimental
صفت عالی
most experimental
۱.

آزمایشی، تجربی، مبتنی بر آزمایش

Pertaining to or founded on experiment.

Chemistry is an experimental science.

شیمی یک علم تجربی است.

۲.

مورد آزمایش، آزمایشی

علوم

Serving to be experimented upon; used in an experiment.

The experimental group received the new drug.

گروه آزمایشی داروی جدید را دریافت کرد.

۳.

آزمایشی، امتحانی، به منظور آزمایش

Serving as an experiment; serving to experiment.

His experimental band played unusual music.

گروه موسیقی آزمایشی او موسیقی غیرعادی می‌نواخت.

۴.

تجربی، مبتنی بر تجربه

Experiential, empirical.

Experimental knowledge comes from direct experience.

دانش تجربی از تجربه مستقیم به دست می‌آید.

اسم

جمع
experimentals
۵.

موضوع آزمایش، نمونه آزمایشی

The subject of an experiment.

The experimental was observed closely.

نمونه آزمایشی به دقت مشاهده شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه experimental را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.