دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی exhaust به فارسی
بیرون کشیدن، تهی کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin exhaustus, past participle of exhaurīre, from ex- + haurīre (to draw, drain).
فعل
- سومشخص مفرد
- exhausts
- وجه وصفی حال
- exhausting
- گذشته ساده
- exhausted
- اسم مفعول
- exhausted
بیرون کشیدن، تهی کردن
To draw or let out wholly; to drain off completely.
The water was exhausted out of the well.
آب از چاه بیرون کشیده شد.
خالی کردن
To empty by drawing or letting out the contents.
to exhaust a well
چاهی را خالی کردن
مصرف کردن، تمام کردن، ته کشیدن
To use up; to deplete or expend wholly.
My grandfather seemingly never exhausts his supply of bad jokes.
به نظر میرسد پدربزرگ من هرگز ذخیرهی جوکهای بدش را تمام نمیکند.
مترادفها: consume، deplete
خسته کردن، فرسودن، از توان انداختن
To tire out; to cause to be without any energy.
The marathon exhausted me.
ماراتن مرا خسته کرد.
مترادفها: tire out، weary
به طور کامل به مطلبی پرداختن، حق مطلب را ادا کردن
To discuss thoroughly or completely.
That subject has already been fully exhausted.
آن موضوع قبلاً به طور کامل بررسی شده است.
با حلالهای مختلف عصارهگیری کردن
To subject to the action of various solvents in order to remove all soluble substances.
to exhaust a drug successively with water, alcohol, and ether
یک دارو را به ترتیب با آب، الکل و اتر عصارهگیری کردن
بیرون دادن، برون دمیدن
To discharge or escape (as exhaust).
The engine exhausts through a long pipe.
دود موتور از لولهی بلندی خارج میشود.
اسم
- جمع
- exhausts
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
اگزوز، سیستم خروج دود
A system consisting of the parts of an engine through which burned gases or steam are discharged.
The car's exhaust needs to be replaced.
اگزوز ماشین نیاز به تعویض دارد.
بخار خروجی از سیلندر
The steam let out of a cylinder after it has done its work there.
The exhaust from the cylinder was vented.
بخار خروجی از سیلندر تخلیه شد.
هوای آلودهی خارج شده از اتاق
The dirty air let out of a room through a register or pipe.
The exhaust from the kitchen was vented outside.
هوای آلودهی آشپزخانه به بیرون هدایت شد.
لولهی اگزوز
An exhaust pipe, especially on a motor vehicle.
The exhaust was rusted through.
لولهی اگزوز زنگ زده بود.
دود اگزوز، گاز خروجی
Exhaust gas.
Engine exhaust asphyxiated him.
دود اگزوز موتور او را خفه کرد.
صفت
تمام شده، مصرف شده
Exhausted; used up.
Exhaust stores lay on the shelves, all used up.
انبارهای مصرفشده بر قفسهها قرار داشتند.
اصطلاحها و عبارتها
exhausted
ته کشیده، تمام (شده)، مصرف شده
Used up, consumed completely.
The resources were exhausted after the long project.
منابع بعد از پروژه طولانی تمام شد.
فرسوده، خسته، بی رمق، استوه
Very tired, lacking energy.
After the marathon, she was completely exhausted.
بعد از ماراتن، او کاملاً خسته بود.
عبارتهای مرتبط
- exhausted
- ته کشیده، تمام (شده)، مصرف شده
- exhausted
- فرسوده، خسته، بی رمق، استوه
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه exhaust را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.