دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی endurance به فارسی
قدرت تحمل، بردباری، شکیبایی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: enduraunce obsolete؛ indurance obsolete؛ induraunce obsolete
ریشهشناسی
From Middle French endurance, from Old French endurance.
اسم
- جمع
- endurances
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
قدرت تحمل، بردباری، شکیبایی
The measure of a person's stamina or persistence.
He has great endurance: he ran a marathon and then cycled home.
او تحمل زیادی دارد: ماراتن دوید و سپس با دوچرخه به خانه رفت.
پایداری، استقامت، طاقت
Ability to endure hardship.
The great physical endurance of mountain climbers.
طاقت جسمی زیاد کوهنوردان.
مترادفها: staying power
مدت زمانی که آذوقه کشتی کفاف میدهد
The length of time that a ship's rations will supply.
The ship's endurance was limited to three months.
مدت تامین آذوقه کشتی به سه ماه محدود بود.
اصطلاحها و عبارتها
endurance test
آزمون پایداری، مسابقهی استقامت
A test of one's ability to withstand hardship or prolonged effort.
The marathon was an endurance test for all participants.
ماراتن برای همه شرکتکنندگان یک آزمون استقامت بود.
عبارتهای مرتبط
- endurance test
- آزمون پایداری، مسابقهی استقامت
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه endurance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.