دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی envoy به فارسی
نمایندهٔ سیاسی درجه دو، پس از سفیر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French envoyé, meaning messenger, from envoyer (to send).
اسم
- جمع
- envoys
نمایندهٔ سیاسی درجه دو، پس از سفیر
A diplomatic agent of the second rank, next in status after an ambassador.
The French envoy met the President.
فرستادهی فرانسوی با رئیس جمهور ملاقات کرد.
مترادفها: envoy extraordinary، minister plenipotentiary
نماینده، عامل
A representative.
The mountaineers sent an envoy to negotiate with the mayor.
کوهنشینان نمایندهای فرستادند تا با شهردار مذاکره کند.
دیپلمات
A diplomat.
The king sent an envoy to deliver the message to the neighboring country.
پادشاه یک فرستاده را برای رساندن پیام به کشور همسایه فرستاد.
پیامرسان، پیغامبر، پیک
A messenger.
The king sent an envoy to deliver the message to the neighboring country.
پادشاه یک پیامرسان را برای رساندن پیام به کشور همسایه فرستاد.
پایاننگاشت، شعر ختامی، نوشتار پایانی، گفتار پایانی
Alternative spelling of envoi (short stanza at end of poem).
The book concluded with an envoy that summarized the main themes.
کتاب با یک پایاننگاشت که موضوعات اصلی را خلاصه میکرد به پایان رسید.
اصطلاحها و عبارتها
envoy extraordinary
فرستادهی ویژه، مامور سیاسی فوقالعاده
A diplomatic envoy of high rank, often with a special mission.
The envoy extraordinary was sent to negotiate the treaty.
فرستادهی ویژه برای مذاکره درباره معاهده فرستاده شد.
عبارتهای مرتبط
- envoy extraordinary
- فرستادهی ویژه، مامور سیاسی فوقالعاده
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه envoy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.