دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی external به فارسی

بیرونی، برونی، خارجی

بریتانیایی: /ɪkˈstɜː.nəl/ آمریکایی: /ɪkˈstɝː.nəl/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: externall obsolete

ریشه‌شناسی

From Late Middle English, from Medieval Latin externus, from exter meaning outward.

صفت

صفت تفضیلی
more external
صفت عالی
most external
۱.

بیرونی، برونی، خارجی

Outside of something; on the exterior.

This building has some external pipework.

این ساختمان لوله‌کشی بیرونی دارد.

متضادها: internal

۲.

برونی، سطحی (در کالبدشناسی)

کالبدشناسی

Situated near or toward the surface of the body.

the external parts of the ear

بخش‌های برونی گوش

۳.

مربوط به دارویی که برای استفاده روی سطح خارجی بدن است

داروشناسی

Relating to a medicine for use on the outside of the body.

This medicine is for external use only.

این دارو فقط جهت کاربرد خارجی است.

۴.

مشهود، قابل درک از بیرون

Capable of being perceived outwardly.

external reality

واقعیت مشهود

۵.

ظاهری، سطحی

Having merely the outward appearance of something.

an external show of politeness

اظهار ادب ظاهری

مترادف‌ها: superficial

۶.

غیر اساسی، غیر اصلی

Not intrinsic or essential.

external factors

عوامل خارجی

۷.

خارجی، از بیرون

Provided by something or someone outside of the entity considered.

external pressure

فشار خارجی

۸.

خارجی، برون‌مرزی

Relating to foreign nations or institutions.

the country's external affairs

امور خارجی کشور

مترادف‌ها: foreign

۹.

خارج از ذهن، عینی

Having existence independent of the mind.

external reality

واقعیت خارج از ذهن

۱۰.

مربوط به دانشجویانی که در دانشگاه ثبت‌نام کرده اما در آن ساکن نیستند

آموزش

For students registered with a university but not resident there.

external degrees

مدارک تحصیلی خارجی

۱۱.

خارجی (سخت‌افزار)

رایانه

Not contained in the main computer.

an external hard drive

هارد دیسک خارجی

مترادف‌ها: peripheral

۱۲.

خارجی (ذخیره‌سازی)

رایانه

Using a disk or tape drive rather than main memory.

external storage

حافظه خارجی

اسم

جمع
externals
۱۳.

ظاهر، رویه، نما

The exterior; outward features or appearances.

the externals of religion

ظواهر مذهب

۱۴.

ویژگی‌های غیراساسی

Inessential or superficial features.

Don't judge by externals.

بر اساس ظواهر قضاوت نکن.

۱۵.

ظاهر، نمای بیرونی

Outward appearance.

He cared only about externals.

او فقط به ظاهر اهمیت می‌داد.

۱۶.

متغیر خارجی

برنامه‌نویسی

A variable defined in source code but whose value comes from an external source.

The external is declared with the extern keyword.

متغیر خارجی با کلیدواژه extern اعلام می‌شود.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه external را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.