دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی entitlement به فارسی
حق، استحقاق، سزیدگی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From entitle + -ment.
اسم
- جمع
- entitlements
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
حق، استحقاق، سزیدگی
The right to have something, whether actual or perceived.
entitlement to a leave and free travel
حق مرخصی و سفر مجانی
اختیار، قدرت انجام کاری
Power or authority to do something.
She has the entitlement to make decisions.
او اختیار تصمیمگیری دارد.
مورد استحقاق، آنچه شخص به آن حق دارد
Something that one is entitled to.
The entitlements for local schools came to $30 million.
اعتبارات پرداختی به مدارس محلی به سی میلیون دلار بالغ شد.
مستمری، مقرری، اعتبار پرداختی توسط دولت
A legal obligation on a government to make payments to a person, business, or unit of government that meets the criteria set in law, such as social security in the US.
Social security is a federal entitlement.
تامین اجتماعی یک مستمری فدرال است.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه entitlement را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.