دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی embarrass به فارسی
خجالت زده کردن، شرمنده کردن، کم رو کردن، کنف کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From French embarrasser, from Spanish embarazar, from Portuguese embaraçar, ultimately from Arabic marasa.
فعل
- سومشخص مفرد
- embarrasses
- وجه وصفی حال
- embarrassing
- گذشته ساده
- embarrassed
- اسم مفعول
- embarrassed
خجالت زده کردن، شرمنده کردن، کم رو کردن، کنف کردن
To humiliate or disrupt someone's composure; to cause someone to feel self-conscious or ashamed.
The crowd's laughter and jeers embarrassed him.
خنده و تمسخر جمعیت او را خجالت زده کرد.
مترادفها: abash، discomfit، disconcert، humiliate، shame
اشکال ایجاد کردن، کند کردن، دشوار کردن
To hinder from liberty of movement; to impede or obstruct.
The lack of a car embarrassed our freedom of movement.
نداشتن ماشین رفت و آمد ما را مختل کرد.
دچار اشکال مالی کردن، وامدار کردن، بدهکار کردن
To involve in difficulties concerning money matters; to encumber with debt.
Heavy gambling losses embarrassed him for years.
باختهای سنگین در قمار او را برای سالها بدهکار کرد.
متحیر کردن، گیج کردن، دستپاچه کردن
To perplex mentally; to confuse or disconcert.
The sudden question embarrassed him.
سوال ناگهانی او را دستپاچه کرد.
اصطلاحها و عبارتها
embarrassing
شرم انگیز، خجالت آور، موجب خجالت شدن
Causing shame or self-consciousness.
It is embarrassing to be told that one's pants need to be buttoned.
آدم خجالت میکشد که به او بگویند دکمهی شلوارش باز است.
embarrassment
شرم، حیا، خجالت، کمرویی، شرمندگی
A feeling of shame or self-consciousness.
His embarrassment at breaking the host's expensive glass was obvious.
شرمندگی او از شکستن لیوان قیمتی صاحب خانه آشکار بود.
کم پولی، تنگدستی، اشکال مالی
Financial difficulty or debt.
Financial embarrassment was chronic in our family.
گرفتاری مالی در خانوادهی ما مزمن بود.
گرفتگی، اشکال
An obstruction or difficulty, especially in medical contexts.
The patient suffered from respiratory embarrassment.
بیمار از اشکال تنفسی رنج میبرد.
سراسیمگی، آشفتگی، دستپاچگی، خیطی
A state of confusion or discomposure.
عبارتهای مرتبط
- embarrassing
- شرم انگیز، خجالت آور، موجب خجالت شدن
- embarrassment
- شرم، حیا، خجالت، کمرویی، شرمندگی
- embarrassment
- کم پولی، تنگدستی، اشکال مالی
- embarrassment
- گرفتگی، اشکال
- embarrassment
- سراسیمگی، آشفتگی، دستپاچگی، خیطی
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه embarrass را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.