دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی empower به فارسی
صلاحیت دادن، اختیار دادن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: empowre archaic؛ impower archaic؛ impowre obsolete
ریشهشناسی
From em- + power.
فعل
- سومشخص مفرد
- empowers
- وجه وصفی حال
- empowering
- گذشته ساده
- empowered
- اسم مفعول
- empowered
صلاحیت دادن، اختیار دادن
To give permission, power, or the legal right to do something.
The Congress is empowered to levy taxes.
کنگره(ی امریکا) اختیار مالیات بستن را دارد.
مترادفها: allow، let، permit
متضادها: ban، bar، forbid، prohibit
قادر کردن، توانمند کردن، توانایی دادن
To give someone more confidence and/or strength to do something, often by enabling them to increase their control over their own life or situation.
John found that starting up his own business empowered him greatly in social situations.
جان دریافت که راهاندازی کسبوکار خودش او را در موقعیتهای اجتماعی بسیار توانمند کرد.
مترادفها: inspire
متضادها: disempower، dishearten، disspirit
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه empower را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.