دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی empower به فارسی

صلاحیت دادن، اختیار دادن

بریتانیایی: /ɪmˈpaʊər/ آمریکایی: /-ˈpaʊr/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: empowre archaic؛ impower archaic؛ impowre obsolete

ریشه‌شناسی

From em- + power.

فعل

سوم‌شخص مفرد
empowers
وجه وصفی حال
empowering
گذشته ساده
empowered
اسم مفعول
empowered
۱.

صلاحیت دادن، اختیار دادن

گذرا

To give permission, power, or the legal right to do something.

The Congress is empowered to levy taxes.

کنگره(ی امریکا) اختیار مالیات بستن را دارد.

مترادف‌ها: allow، let، permit

متضادها: ban، bar، forbid، prohibit

۲.

قادر کردن، توانمند کردن، توانایی دادن

گذرا

To give someone more confidence and/or strength to do something, often by enabling them to increase their control over their own life or situation.

John found that starting up his own business empowered him greatly in social situations.

جان دریافت که راه‌اندازی کسب‌وکار خودش او را در موقعیت‌های اجتماعی بسیار توانمند کرد.

مترادف‌ها: inspire

متضادها: disempower، dishearten، disspirit

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه empower را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.