دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی embed به فارسی

کار گذاشتن، قرار دادن (در ماده‌ای اطراف)

بریتانیایی: /ɪmˈbed/ آمریکایی: /ɪmˈbed/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: imbed

ریشه‌شناسی

From em- + bed.

فعل

سوم‌شخص مفرد
embeds
وجه وصفی حال
embedding
گذشته ساده
embedded
اسم مفعول
embedded
۱.

کار گذاشتن، قرار دادن (در ماده‌ای اطراف)

گذرا

To lay (something) as in a bed; to lay in surrounding matter; to bed.

to embed something in clay, mortar, or sand

چیزی را در گل، ملات یا ماسه کار گذاشتن

۲.

جاسازی کردن، قرار دادن (درون چیزی)

گذرا

To include (something) in surrounding matter.

We wanted to embed our reporter with the Fifth Infantry Division.

می‌خواستیم خبرنگارمان را در لشکر پنجم پیاده جای دهیم.

۳.

جاسازی کردن، درون‌سازی کردن

گذرارایانه

To encapsulate within another document or data file.

The instructions showed how to embed a chart from the spreadsheet within the wordprocessor document.

دستورالعمل‌ها نشان می‌دادند که چگونه یک نمودار از صفحه‌گسترده را درون سند واژه‌پرداز جاسازی کنیم.

۴.

تعبیه کردن، نشاندن (در ریاضیات)

گذراریاضیات

To define a one-to-one function from one set to another so that certain properties of the domain are preserved when considering the image as a subset of the codomain.

The torus can be embedded in R^3.

چنبره را می‌توان در فضای R^3 تعبیه کرد.

اسم

جمع
embeds
۵.

خبرنگار همراه (که با یک واحد نظامی سفر می‌کند)

روزنامه‌نگاری

An embedded reporter or journalist, such as a war reporter assigned to and travelling with a military unit.

The embed filed a report from the front lines.

خبرنگار همراه گزارشی از خط مقدم ارسال کرد.

۶.

پیام ناخودآگاه (در تبلیغات)

An element of an advertisement, etc. serving as a subliminal message.

The ad contained an embed that viewers might not consciously notice.

آگهی حاوی پیام ناخودآگاهی بود که بینندگان ممکن است آگاهانه متوجه آن نشوند.

۷.

شیء جاسازی‌شده (در یک سند)

رایانه

A digital object embedded within another, which is often a document.

The PDF contains an embed of the original spreadsheet.

فایل PDF شامل جاسازی صفحه‌گسترده اصلی است.

۸.

سخت‌افزار جاسازی‌شده (درون یک دستگاه بزرگ‌تر)

رایانه

A piece of computer hardware embedded within another physical object, which is often a larger IT device.

The system uses an embed to control the motor.

سیستم از یک سخت‌افزار جاسازی‌شده برای کنترل موتور استفاده می‌کند.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه embed را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.