دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی encounter به فارسی

(اتفاقا) برخوردن به، مواجه شدن با

بریتانیایی: /ɪnˈkaʊn.tər/ آمریکایی: /ɪnˈkaʊn.t̬ɚ/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: encountre obsolete؛ incountre obsolete؛ incounter obsolete

ریشه‌شناسی

From Old French encontrer, from Late Latin incontrā, from Latin in + contrā.

فعل

سوم‌شخص مفرد
encounters
وجه وصفی حال
encountering
گذشته ساده
encountered
اسم مفعول
encountered
۱.

(اتفاقا) برخوردن به، مواجه شدن با

گذرا

To meet (someone) or find (something), especially unexpectedly.

I encountered no difficulties.

به اشکالی برخورد نکردم.

مترادف‌ها: cross paths

۲.

رودر رو شدن با، مصاف دادن

گذرا

To confront (someone or something) face to face.

We encountered four enemy tanks and forced them to retreat.

ما با چهار تانک دشمن رو به رو شدیم و آنها را مجبور به عقب‌نشینی کردیم.

۳.

درگیر شدن، به نبرد پرداختن

ambitransitive

To engage in conflict, as with an enemy.

Three armies encountered at Waterloo.

سه ارتش در واترلو با هم روبرو شدند.

۴.

(خارج از قانون) کشتن یا اعدام کردن

گذراخوش‌آیندهند

To kill or execute someone extrajudicially.

The police encountered the suspect in a staged shootout.

پلیس مظنون را در یک تیراندازی صحنه‌سازی‌شده به قتل رساند.

اسم

جمع
encounters
شمارش‌پذیری
countable
۵.

برخورد، ملاقات غیرمنتظره

A meeting, especially one that is unplanned or unexpected.

Their encounter was a matter of chance.

برخورد آن‌ها تصادفی بود.

۶.

نبرد، درگیری، مصاف

A hostile, often violent meeting; a confrontation, skirmish, or clash, as between combatants.

I will never forget my encounter with the enemy soldiers.

هرگز برخورد خود با سربازان دشمن را فراموش نخواهم کرد.

مترادف‌ها: clash، confrontation، skirmish

۷.

مسابقه، دیدار

ورزش

A match between two opposing sides.

The two teams had a fierce encounter on the field.

دو تیم در زمین مسابقه‌ای سخت داشتند.

۸.

ارتباط جنسی (به‌ویژه اتفاقی)

جنسی

A sexual encounter; sexual activity, especially unplanned or unexpected, between two people who have not already established a sexual relationship.

They had a brief sexual encounter at the party.

آن‌ها در مهمانی یک ارتباط جنسی کوتاه داشتند.

۹.

دوره مأموریت فضایی که طی آن داده‌های علمی جمع‌آوری می‌شود

علوم

The period of a space mission during which it carries out its data-gathering objectives.

The probe's encounter with the asteroid lasted only a few hours.

دوره برخورد کاوشگر با سیارک تنها چند ساعت طول کشید.

۱۰.

قتل یا اعدام خارج از قانون

هند

An extrajudicial killing or execution.

The encounter was condemned by human rights groups.

این قتل فراقانونی توسط گروه‌های حقوق بشر محکوم شد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه encounter را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.