دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی embodiment به فارسی

فرآیند تجسم یافتن یا مجسم شدن

بریتانیایی: /ɪmˈbɒd.i.mənt/ آمریکایی: /ɪmˈbɑː.di.mənt/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From embody + -ment.

اسم

جمع
embodiments
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

فرآیند تجسم یافتن یا مجسم شدن

The process of embodying.

The embodiment of an idea takes time.

تجسم یک ایده زمان می‌برد.

۲.

تجسم، مظهر، نمونه عینی

countable

A physical entity typifying an abstract concept.

You are the very embodiment of beauty.

تو خود تجسم زیبایی هستی.

مترادف‌ها: incarnation

۳.

تن‌یافتگی، شیوه‌ای که دانش، شخصیت، فرهنگ و غیره از طریق تجربه بدنی تعدیل می‌شوند

جامعه‌شناسی

The ways that knowledge, personality, culture, etc. are modulated by being experienced through a physical body.

Embodiment theory explores how the body shapes cognition.

نظریه تن‌یافتگی بررسی می‌کند که چگونه بدن شناخت را شکل می‌دهد.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه embodiment را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.