دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی embodiment به فارسی
فرآیند تجسم یافتن یا مجسم شدن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From embody + -ment.
اسم
- جمع
- embodiments
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
فرآیند تجسم یافتن یا مجسم شدن
The process of embodying.
The embodiment of an idea takes time.
تجسم یک ایده زمان میبرد.
تجسم، مظهر، نمونه عینی
A physical entity typifying an abstract concept.
You are the very embodiment of beauty.
تو خود تجسم زیبایی هستی.
مترادفها: incarnation
تنیافتگی، شیوهای که دانش، شخصیت، فرهنگ و غیره از طریق تجربه بدنی تعدیل میشوند
The ways that knowledge, personality, culture, etc. are modulated by being experienced through a physical body.
Embodiment theory explores how the body shapes cognition.
نظریه تنیافتگی بررسی میکند که چگونه بدن شناخت را شکل میدهد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه embodiment را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.