دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی epicenter به فارسی

مرکز زمین‌لرزه، لرزه‌کانون

آمریکایی: /ˈepɪˌsentər/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

شکل‌های دیگر: epicentre UK

ریشه‌شناسی

From epi- + center.

اسم

جمع
epicenters
۱.

مرکز زمین‌لرزه، لرزه‌کانون

زمین‌لرزه‌شناسی

The point on the Earth's surface directly above the focus of an earthquake.

The epicenter of this earthquake was ten kilometers north of Ghom.

مرکز این زمین‌لرزه در ده کیلومتری قم قرار داشت.

متضادها: hypocenter

۲.

مرکز، کانون، میانگاه

The central point or focus of something, especially a significant event or activity.

Ancient Rome, that epicenter of world power.

روم باستان، آن میانگاه قدرت جهانی.

فعل

سوم‌شخص مفرد
epicenters
وجه وصفی حال
epicentering
گذشته ساده
epicentered
اسم مفعول
epicentered
۳.

در مرکز قرار دادن، متمرکز کردن

گذرا

To locate or focus at a central point.

The crisis was epicentered in the capital.

بحران در پایتخت متمرکز شده بود.

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه epicenter را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.