دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی epicenter به فارسی
مرکز زمینلرزه، لرزهکانون
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
شکلهای دیگر: epicentre UK
ریشهشناسی
From epi- + center.
اسم
- جمع
- epicenters
مرکز زمینلرزه، لرزهکانون
The point on the Earth's surface directly above the focus of an earthquake.
The epicenter of this earthquake was ten kilometers north of Ghom.
مرکز این زمینلرزه در ده کیلومتری قم قرار داشت.
متضادها: hypocenter
مرکز، کانون، میانگاه
The central point or focus of something, especially a significant event or activity.
Ancient Rome, that epicenter of world power.
روم باستان، آن میانگاه قدرت جهانی.
فعل
- سومشخص مفرد
- epicenters
- وجه وصفی حال
- epicentering
- گذشته ساده
- epicentered
- اسم مفعول
- epicentered
در مرکز قرار دادن، متمرکز کردن
To locate or focus at a central point.
The crisis was epicentered in the capital.
بحران در پایتخت متمرکز شده بود.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه epicenter را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.