دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی exquisite به فارسی
ظریف، لطیف، زیبا، قشنگ
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin exquīsītus, perfect passive participle of exquīrō (seek out).
صفت
- صفت تفضیلی
- more exquisite
- صفت عالی
- most exquisite
ظریف، لطیف، زیبا، قشنگ
Especially fine or pleasing; exceptional.
They sell good coffee and pastries, but their chocolate is exquisite.
آنها قهوه و شیرینی خوب میفروشند، اما شکلاتشان عالی است.
مترادفها: beautiful، delicate، perfect
عالی، نفیس، بدیع، ممتاز
Of special beauty or rare excellence.
Her exquisite taste in carpets is well known.
سلیقهی عالی او در فرش معروف است.
باریکبین، نکتهسنج، خوشذوق
Of delicate perception or close and accurate discrimination; not easy to satisfy; exact; fastidious.
She has an exquisite ear for music.
او گوش بسیار حساسی برای موسیقی دارد.
شدید، تند و تیز، حاد
Exceeding; extreme; keen, in a bad or a good sense.
He felt exquisite pain after the injury.
او پس از آسیب دیدگی درد شدیدی احساس کرد.
دقیق، درست، صحیح
Carefully adjusted; precise; accurate; exact.
The exquisite calibration of the chronometer left no doubt of its exact timekeeping.
کالیبراسیون دقیق کرونوومتر هیچ شکی دربارهی دقت زمانسنجی آن باقی نگذاشت.
دور از ذهن، پیچیده، غامض
Recherché; far-fetched; abstruse.
His exquisite argument baffled the scholars, who could not grasp its subtleties.
استدلال دقیق و ظریف او دانشمندان را گیج کرد، زیرا نمیتوانستند ظرایفش را درک کنند.
اسم
- جمع
- exquisites
خوشتیپ، خوشپوش، شیکپوش
Fop, dandy.
He was known as an exquisite among the fashionable set.
او در میان افراد مدگرا به عنوان یک خوشتیپ معروف بود.
مترادفها: dandy
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه exquisite را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.