دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی excess به فارسی

زیاده‌روی، افراط، فزونی، زیادتی

بریتانیایی: /ɪkˈses/ آمریکایی: /ɪkˈses/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Old French exces, from Latin excessus, meaning a going out or going beyond.

اسم

جمع
excesses
شمارش‌پذیری
countable and uncountable
۱.

زیاده‌روی، افراط، فزونی، زیادتی

The state of surpassing or going beyond a limit; more than what is usual or proper.

The excess of heavy water was given away to the neighbouring country.

آب سنگین اضافی به کشور همسایه داده شد.

مترادف‌ها: overage، superabundance، surplus

متضادها: deficiency، lack، shortage

۲.

مازاد، مانده، بیشی

The degree or amount by which one thing or number exceeds another; remainder.

The difference between two numbers is the excess of one over the other.

تفاوت دو عدد، بیشی یکی بر دیگری است.

۳.

زیاده‌روی در خوردن یا نوشیدن

An act of eating or drinking more than enough.

Excess in eating can lead to health problems.

زیاده‌روی در خوراک می‌تواند به مشکلات سلامتی منجر شود.

۴.

بیشی کروی: مقداری که مجموع سه زاویهٔ مثلث کروی از دو قائمه بیشتر است.

هندسه

Spherical excess: the amount by which the sum of the three angles of a spherical triangle exceeds two right angles.

The spherical excess is proportional to the area of the triangle.

بیشی کروی با مساحت مثلث متناسب است.

۵.

فرانشیز، مبلغی که بیمه‌شده در خسارت پرداخت می‌کند

بریتانیاییبیمه

A condition on an insurance policy by which the insured pays for a part of the claim.

The policy has a £100 excess.

این بیمه‌نامه فرانشیز ۱۰۰ پوندی دارد.

مترادف‌ها: deductible

صفت

۶.

اضافی، مازاد

More than is normal, necessary or specified.

The airline charges for excess luggage.

شرکت هواپیمایی برای بار اضافی هزینه دریافت می‌کند.

مترادف‌ها: offcut، surplus

فعل

سوم‌شخص مفرد
excesses
وجه وصفی حال
excessing
گذشته ساده
excessed
اسم مفعول
excessed
۷.

اعلام مازاد بودن کارمند نسبت به نیاز، به طوری که ممکن است کار به او داده نشود

گذراآمریکایی

To declare an employee surplus to requirements, such that they might not be given work.

The company decided to excess several staff members.

شرکت تصمیم گرفت به خدمت چند کارمند زیادی خاتمه دهد.

اصطلاح‌ها و عبارت‌ها

in excess of

۸.

بیش از، فزون بر، اضافه بر

More than; exceeding a specified amount.

their loss was in excess of ten million tomans

زیان آنها بیش از ده میلیون تومان بود.

to excess

۹.

زیاده (از حد)، بیش از حد، خیلی، بسیار

To an extreme degree; excessively.

he drinks to excess

او بیش از حد مشروب می‌خورد.

عبارت‌های مرتبط

to excess
زیاده (از حد)، بیش از حد، خیلی، بسیار
in excess of
بیش از، فزون بر، اضافه بر

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه excess را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.