دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی effortless به فارسی
بیکوشش، آسان، ناکوش
بریتانیایی: /ˈef.ət.ləs/ آمریکایی: /ˈef.ɚt.ləs/
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From effort + -less.
صفت
۱.
بیکوشش، آسان، ناکوش
Without effort.
She made the dance look effortless.
او رقص را بیکوشش جلوه داد.
متضادها: effortful
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه effortless را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.