دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی remedy به فارسی
چاره، راه حل، گزیر
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Latin remedium, from re- + mederi (to heal).
اسم
- جمع
- remedies
- شمارشپذیری
- countable
چاره، راه حل، گزیر
Something that corrects or counteracts.
the government's remedy for discontent was jail and execution
راه حل دولت در مقابل نارضایی زندان و اعدام بود.
جبران رسمی، جبران حقوقی، ترمیم قضایی
The legal means to recover a right or to prevent or obtain redress for a wrong.
The court awarded him a financial remedy for the damages he suffered.
دادگاه برای خساراتی که او متحمل شد، به او جبران مالی اعطا کرد.
درمان، علاج، مداوا
A medicine, application, or treatment that relieves or cures a disease.
the best remedy for constipation
بهترین علاج یبوست
تلرانس مجاز در وزن یا عیار سکههای طلا
The accepted tolerance or deviation in fineness or weight in the production of gold coins etc.
The mint allows a small remedy in the weight of gold coins.
ضرابخانه تلرانس کوچکی در وزن سکههای طلا مجاز میداند.
فعل
- سومشخص مفرد
- remedies
- وجه وصفی حال
- remedying
- گذشته ساده
- remedied
- اسم مفعول
- remedied
درمان کردن، علاج کردن، مداوا کردن
To provide or serve as a remedy for.
some cardiac insufficiencies cannot be remedied
برخی از نارساییهای قلبی را نمیتوان درمان کرد.
مترادفها: cure، correct
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه remedy را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.