دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی remedy به فارسی

چاره، راه حل، گزیر

بریتانیایی: /ˈrem.ə.di/ آمریکایی: /ˈrem.ə.di/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

ریشه‌شناسی

From Latin remedium, from re- + mederi (to heal).

اسم

جمع
remedies
شمارش‌پذیری
countable
۱.

چاره، راه حل، گزیر

Something that corrects or counteracts.

the government's remedy for discontent was jail and execution

راه حل دولت در مقابل نارضایی زندان و اعدام بود.

۲.

جبران رسمی، جبران حقوقی، ترمیم قضایی

حقوق

The legal means to recover a right or to prevent or obtain redress for a wrong.

The court awarded him a financial remedy for the damages he suffered.

دادگاه برای خساراتی که او متحمل شد، به او جبران مالی اعطا کرد.

۳.

درمان، علاج، مداوا

A medicine, application, or treatment that relieves or cures a disease.

the best remedy for constipation

بهترین علاج یبوست

۴.

تلرانس مجاز در وزن یا عیار سکه‌های طلا

The accepted tolerance or deviation in fineness or weight in the production of gold coins etc.

The mint allows a small remedy in the weight of gold coins.

ضرابخانه تلرانس کوچکی در وزن سکه‌های طلا مجاز می‌داند.

فعل

سوم‌شخص مفرد
remedies
وجه وصفی حال
remedying
گذشته ساده
remedied
اسم مفعول
remedied
۵.

درمان کردن، علاج کردن، مداوا کردن

گذرا

To provide or serve as a remedy for.

some cardiac insufficiencies cannot be remedied

برخی از نارسایی‌های قلبی را نمی‌توان درمان کرد.

مترادف‌ها: cure، correct

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه remedy را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.