دیکشنری انگلیسی به فارسی

معنی rally به فارسی

میتینگ، گردهمایی بزرگ، فراخوان

بریتانیایی: /ˈræl.i/ آمریکایی: /ˈræl.i/

راهنمای خواندن و تمرین تلفظ

همهٔ معنی‌ها و مثال‌های این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژه‌های وب‌سایت محدود است؛ برای جست‌وجوی واژه‌های بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.

مدخل ۱

ریشه‌شناسی

From Middle French rallier, from Old French ralier, from Latin re- + ad + ligare.

اسم

جمع
rallies
شمارش‌پذیری
countable
۱.

میتینگ، گردهمایی بزرگ، فراخوان

A public gathering or mass meeting organized to inspire enthusiasm for a cause.

The campaign rally drew thousands of supporters.

میتینگ انتخاباتی هزاران هوادار جذب کرد.

۲.

تظاهرات، اجتماع اعتراضی با سخنرانی

آمریکای شمالی

A protest or demonstration, often with speeches and without marching.

A political rally was held in the square.

یک تظاهرات سیاسی در میدان برگزار شد.

۳.

ضربه‌های پیاپی بین سرویس و امتیاز

ورزش

A sequence of strokes between serving and scoring a point in racket sports.

The rally lasted over twenty shots.

ضربه‌های پیاپی بیش از بیست ضربه طول کشید.

۴.

مسابقه‌ی اتومبیل‌رانی در جاده‌های بسته

مسابقات اتومبیل‌رانی

An event where drivers compete through timed special stages.

The drivers prepared for the rally on the closed mountain roads.

راننده‌ها برای مسابقه‌ی اتومبیل‌رانی در جاده‌های قرق شده‌ی کوه آماده شدند.

۵.

افزایش قیمت پس از نزول، اوج گرفتن

کسب و کاربازرگانی

A recovery after a decline in prices, especially in markets or stocks.

An unexpected rally of oil shares surprised investors.

افزایش غیرمنتظره‌ی قیمت سهام نفت سرمایه‌گذاران را شگفت‌زده کرد.

فعل

سوم‌شخص مفرد
rallies
وجه وصفی حال
rallying
گذشته ساده
rallied
اسم مفعول
rallied
۶.

گردآوری و سازماندهی مجدد کردن

گذرا

To collect and reorganize, especially dispersed troops.

The officer rallied his scattered troops.

افسر قشون پراکنده‌ی خود را گردآوری کرد.

مترادف‌ها: muster

۷.

به نظم درآمدن، تجدید قوا کردن

ناگذرا

To come into orderly arrangement or renew united effort.

The troops rallied after the retreat.

نیروها پس از عقب‌نشینی دوباره سازمان یافتند.

مترادف‌ها: unite

۸.

بهبود یافتن، جان تازه گرفتن

گذراناگذرا

To regain health, consciousness, or vital powers.

He rallied from his illness quickly.

او به سرعت از بیماری بهبودی یافت.

مترادف‌ها: recuperate

۹.

دوباره بالا رفتن (قیمت)، افزایش یافتن

ناگذراکسب و کاربازرگانی

To recover strength after a decline in prices.

Prices rallied in London and Paris stock markets.

در بورس سهام لندن و پاریس قیمت‌ها افزایش یافت.

مترادف‌ها: bounce back، rebound

متضادها: decline

مدخل ۲

ریشه‌شناسی

From French railler, meaning to scoff.

فعل

سوم‌شخص مفرد
rallies
وجه وصفی حال
rallying
گذشته ساده
rallied
اسم مفعول
rallied
۱۰.

دست انداختن، شوخی کردن

گذرا

To tease or chaff good-humouredly.

They would often rally him about his old car.

آن‌ها اغلب او را به خاطر ماشین قدیمی‌اش دست می‌انداختند.

اسم

شمارش‌پذیری
uncountable
۱۱.

دست انداختن خوش‌طبعانه

Good-humoured raillery.

His rally was taken in good spirit.

دست انداختن او با روحیه‌ی خوبی پذیرفته شد.

واژه‌های مرتبط

این واژه را چطور یاد بگیریم؟

یک معنی متناسب با متنی که می‌خوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.

ساخت فلش‌کارت کاربردی · روش مرور با جعبه لایتنر

از معنی تا یادگیری

واژه rally را در لایتنری تمرین کنید

در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلش‌کارت و جعبه لایتنر نگه دارید.