دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی rally به فارسی
میتینگ، گردهمایی بزرگ، فراخوان
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
مدخل ۱
ریشهشناسی
From Middle French rallier, from Old French ralier, from Latin re- + ad + ligare.
اسم
- جمع
- rallies
- شمارشپذیری
- countable
میتینگ، گردهمایی بزرگ، فراخوان
A public gathering or mass meeting organized to inspire enthusiasm for a cause.
The campaign rally drew thousands of supporters.
میتینگ انتخاباتی هزاران هوادار جذب کرد.
تظاهرات، اجتماع اعتراضی با سخنرانی
A protest or demonstration, often with speeches and without marching.
A political rally was held in the square.
یک تظاهرات سیاسی در میدان برگزار شد.
ضربههای پیاپی بین سرویس و امتیاز
A sequence of strokes between serving and scoring a point in racket sports.
The rally lasted over twenty shots.
ضربههای پیاپی بیش از بیست ضربه طول کشید.
مسابقهی اتومبیلرانی در جادههای بسته
An event where drivers compete through timed special stages.
The drivers prepared for the rally on the closed mountain roads.
رانندهها برای مسابقهی اتومبیلرانی در جادههای قرق شدهی کوه آماده شدند.
افزایش قیمت پس از نزول، اوج گرفتن
A recovery after a decline in prices, especially in markets or stocks.
An unexpected rally of oil shares surprised investors.
افزایش غیرمنتظرهی قیمت سهام نفت سرمایهگذاران را شگفتزده کرد.
فعل
- سومشخص مفرد
- rallies
- وجه وصفی حال
- rallying
- گذشته ساده
- rallied
- اسم مفعول
- rallied
گردآوری و سازماندهی مجدد کردن
To collect and reorganize, especially dispersed troops.
The officer rallied his scattered troops.
افسر قشون پراکندهی خود را گردآوری کرد.
مترادفها: muster
به نظم درآمدن، تجدید قوا کردن
To come into orderly arrangement or renew united effort.
The troops rallied after the retreat.
نیروها پس از عقبنشینی دوباره سازمان یافتند.
مترادفها: unite
بهبود یافتن، جان تازه گرفتن
To regain health, consciousness, or vital powers.
He rallied from his illness quickly.
او به سرعت از بیماری بهبودی یافت.
مترادفها: recuperate
دوباره بالا رفتن (قیمت)، افزایش یافتن
To recover strength after a decline in prices.
Prices rallied in London and Paris stock markets.
در بورس سهام لندن و پاریس قیمتها افزایش یافت.
مترادفها: bounce back، rebound
متضادها: decline
مدخل ۲
ریشهشناسی
From French railler, meaning to scoff.
فعل
- سومشخص مفرد
- rallies
- وجه وصفی حال
- rallying
- گذشته ساده
- rallied
- اسم مفعول
- rallied
دست انداختن، شوخی کردن
To tease or chaff good-humouredly.
They would often rally him about his old car.
آنها اغلب او را به خاطر ماشین قدیمیاش دست میانداختند.
اسم
- شمارشپذیری
- uncountable
دست انداختن خوشطبعانه
Good-humoured raillery.
His rally was taken in good spirit.
دست انداختن او با روحیهی خوبی پذیرفته شد.
واژههای مرتبط
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه rally را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.