دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی rekindle به فارسی
دوباره روشن کردن، شعلهور کردن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From re- + kindle.
فعل
- سومشخص مفرد
- rekindles
- وجه وصفی حال
- rekindling
- گذشته ساده
- rekindled
- اسم مفعول
- rekindled
دوباره روشن کردن، شعلهور کردن
To kindle again.
He rekindled the fire.
او آتش را دوباره روشن کرد.
دوباره شعلهور شدن، دوباره روشن شدن
To be kindled or ignited again.
The embers rekindled in the wind.
اخگرها در باد دوباره شعلهور شدند.
دوباره زنده کردن، تجدید کردن
To revive (a feeling, relationship, etc.).
They rekindled their friendship after years apart.
آنها پس از سالها جدایی دوستی خود را دوباره زنده کردند.
اسم
- جمع
- rekindles
هممعنای reflash
Synonym of reflash.
The device needed a rekindle to fix the firmware.
دستگاه برای تعمیر سیستمعامل نیاز به reflash داشت.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه rekindle را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.