دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی reluctance به فارسی
بیمیلی، اکراه، ناخواهی
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From reluct + -ance.
اسم
- جمع
- reluctances
- شمارشپذیری
- countable and uncountable
بیمیلی، اکراه، ناخواهی
Unwillingness to do something.
Our new dog shows reluctance to go on walks, preferring to be indoors.
سگ جدید ما برای پیادهروی بیمیلی نشان میدهد و ترجیح میدهد داخل خانه باشد.
مترادفها: unwillingness، hesitancy
تردید، دودلی
Hesitancy in taking some action.
He obeys orders with reluctance.
دستورات را با بیمیلی اجرا میکند.
بیمیلی، اکراه
Defiance, disobedience.
The youth's reluctance to heed the king's command became a spark of open defiance.
بیمیلی جوان برای پیروی از فرمان پادشاه به شعلهای از سرکشی آشکار مبدل شد.
مقاومت مغناطیسی، ایستایی همآهنربایی
That property of a magnetic circuit analogous to resistance in an electric circuit.
The reluctance in the magnetic circuit affects the efficiency of the motor.
مقاومت مغناطیسی در مدار مغناطیسی بر کارایی موتور تأثیر میگذارد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه reluctance را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.