دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی redefine به فارسی
دوباره تعریف کردن، تعریف تازهای ارائه دادن
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From re- + define.
فعل
- سومشخص مفرد
- redefines
- وجه وصفی حال
- redefining
- گذشته ساده
- redefined
- اسم مفعول
- redefined
دوباره تعریف کردن، تعریف تازهای ارائه دادن
To define again or differently.
The company redefined its goals.
شرکت اهداف خود را دوباره تعریف کرد.
معنای جدیدی برای (یک واژه) تعیین کردن، بازتعریف کردن
To give a new or different definition to (a word).
The dictionary redefined the term.
فرهنگ لغت آن اصطلاح را بازتعریف کرد.
یک ناحیه ذخیرهسازی قبلاً تعریفشده را به شکلی متفاوت تعریف کردن
To define a previously defined area of storage etc. in a different manner, e.g. changing it from textual to numeric.
The programmer redefined the data type.
برنامهنویس نوع داده را دوباره تعریف کرد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه redefine را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.