دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی responsive به فارسی
پاسخگو، جوابدهنده
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
ریشهشناسی
From Middle French responsif, from Late Latin responsivus.
صفت
- صفت تفضیلی
- more responsive
- صفت عالی
- most responsive
پاسخگو، جوابدهنده
Answering, replying or responding.
The customer service team was very responsive to our questions.
تیم خدمات مشتری به سوالات ما بسیار پاسخگو بود.
حساس، واکنشدار
Able to receive and respond to external stimuli.
The new smartphone is very responsive to touch.
گوشی هوشمند جدید به لمس بسیار حساس است.
دارای پرسش و پاسخ، پاسخدار
Using antiphons; antiphonal.
a responsive reading in church
قرائت پاسخدار در کلیسا
حساس به احساسات دیگران
Susceptible to the feelings of others.
a responsive audience
تماشاگران واکنشدهنده
واکنشگرا، تطبیقپذیر با اندازه صفحه
Automatically resizing and repositioning elements to fit the available space.
The website has a responsive design.
وبسایت طراحی واکنشگرا دارد.
متناسب، هماهنگ
Suited to something else; correspondent.
The new code was responsive to the cries of the townsfolk, and relief followed.
قانون جدید به فریادهای مردم پاسخگو بود و به دنبال آن کمک فراهم شد.
مسئولیتپذیر
Responsible.
The steward was held responsive for the losses and required to make restitution.
سرپرست به خسارتها پاسخگو شناخته شد و ملزم به جبران شد.
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه responsive را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.