دیکشنری انگلیسی به فارسی
معنی ruling به فارسی
حاکم، غالب
بریتانیایی: /ruːlɪŋ/ آمریکایی: /ruːlɪŋ/
همهٔ معنیها و مثالهای این واژه در دیکشنری لایتنری را اینجا بخوانید. تنها تعداد واژههای وبسایت محدود است؛ برای جستوجوی واژههای بیشتر، از اپلیکیشن لایتنری استفاده کنید.
صفت
۱.
حاکم، غالب
Controlling, governing; prevailing, predominant.
the ruling party
حزب حاکم
اسم
- جمع
- rulings
۲.
حکم، رای، نظر (دادگاه یا قاضی)
حقوق
A verdict, decree, or something that has been determined.
according to the latest ruling of the court
طبق آخرین رای دادگاه
این واژه را چطور یاد بگیریم؟
یک معنی متناسب با متنی که میخوانید انتخاب کنید. مثال همان معنی را بخوانید و بعد بدون دیدن پاسخ، معنی را به یاد بیاورید.
از معنی تا یادگیری
واژه ruling را در لایتنری تمرین کنید
در برنامه واژه را جستجو کنید، برایش یادداشت بنویسید و آن را برای مرور با فلشکارت و جعبه لایتنر نگه دارید.